اندیشه

دریچه ای به دنیای دانش

ربنا

+ نوشته شده در  شنبه 1393/04/21ساعت 8:48  توسط فاطمه شفيعي لو  | 

درباره دعای افتتاح قرآن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/02/29ساعت 17:57  توسط فاطمه شفيعي لو  | 

فلسفه گفنن صدق الله العلی العظیم در پایان قرائت قرآن

برای تأیید  و تصدیق كلام الهی، در پایان قرائت قرآن، گفته می شود «صدق الله العلی العظیم» است، بمعنی تایید و راست پنداشتن آیاتی است که مورد تلاوت قرار گرفته اند.

در قرآن مجید کلمه تصدیق در برابر تکذیب می باشد،  برخی از کفار ومنافقین ومعاندین و.. آیات الهی و معجزات و رسالت پیامبر و ضروریات  دین و جهان آخرت و نشور و ….را تکذیب کرده و دروغ می پندارند ( تکذیب ) و در مقابل آنها مؤمنان هستند که خداوند و پیامبران و فرشتگان و همه آیات و معجزات الهی و همه آنچه را که خداوند بزرگ در آیات الهی قرآن مجید تبیین فرموده تصدیق نموده و راست و درست و حقیقتی انکار ناپذیر انگاشته اند. (تصدیق ) خداوند بزرگ در صدها آیه قرآن به سرنوشت و عقوبت سخت مکذبین در دنیا و آخرت تاکید فرموده که تعداد آنها به ۲۷۵ آیه میرسد که نمونه آنها آیه ۳۹ سوره انعام  ” و الذین کذبوا بایاتنا صم  ….. ” و آیه ۷۲ سوره اعراف  ” و قطعنا دابر الذین کذبو بایاتنا و ما کانو مومنین ….” وآیه ۱۰ سوره روم ” ثم کان عاقبه الذین اساءواالسوای ان کذبو بآیات الله…” می باشد.

در مورد مصدقین هم آیه ۲۶ سوره  معارج ” و الذین یصدقون بیوم الدین ” و آیه ۳۳ سوره زمر ” و الذی جاء بالصدق و صدق به الولئک هم المتقون ” نمونه های گویایی می باشند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/01/26ساعت 10:33  توسط حسین شمس  | 

به این آيه دلخوش باشیم


روي پرده خانه كعبه اين آيه از قران حك شده كه
نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ (سوره حجر آیه 49 )
بندگانم را آگاه كن كه من بخشنده مهربانم



+ نوشته شده در  شنبه 1391/12/12ساعت 21:15  توسط حسین شمس  | 

سایت قرآنی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/09/14ساعت 20:38  توسط فاطمه شفيعي لو  | 

در باره بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

 

بسم الله الرحمن الرحیم - بسم الله - پوستر بسم الله الرحمن الرحیم - به نام خدا-  - In the name of God the Merciful قرآن - کتاب - وحی - قرآن کریم -قرآن مجید -کاتب وحی - امیرالمومنین  In the name of God- - اسرار قرآن - اسرار نام خدا - تفسیر نمونه -آیت الله مکارم شیرازی -قرائتی -تفسیر قرآن -پوستر قرآن

میان همه مردم جهان رسم است که هر کار مهم و پر ارزشى را به نام بزرگى از بزرگان آغاز مى‏کنند، و نخستین کلنگ هر مؤسسه ارزنده‏اى را به نام کسى که مورد علاقه آنها است بر زمین مى‏زنند، یعنى آن کار را با آن شخصیت مورد نظر از آغاز ارتباط مى‏دهند.

ولى آیا بهتر نیست که براى پاینده بودن یک برنامه و جاوید ماندن یک تشکیلات، آن را به موجود پایدار و جاویدانى ارتباط دهیم که فنا در ذات او راه ندارد، چرا که همه موجودات این جهان به سوى کهنگى و زوال مى‏روند، تنها چیزى باقى مى‏ماند که با آن ذات لا یزال بستگى دارد.

اگر نامى از پیامبران و انبیاء باقى است به علت پیوندشان با خدا و عدالت و حقیقت است که کهنگى در آن راه ندارد، و اگر فى المثل اسمى از” حاتم” بر سر زبانها است به خاطر همبستگیش با سخاوت است که زوال‏ناپذیر است.

از میان تمام موجودات آنکه ازلى و ابدى است تنها ذات پاک خدا است و به همین دلیل باید همه چیز و هر کار را با نام او آغاز کرد و در سایه او قرار داد و از او استمداد نمود لذا در نخستین آیه قرآن مى‏گوئیم” بنام خداوند بخشنده بخشایشگر” (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ).

این کار نباید تنها از نظر اسم و صورت باشد، بلکه باید از نظر واقعیت و معنى با او پیوند داشته باشد، چرا که این ارتباط آن را در مسیر صحیح قرار مى‏دهد و از هر گونه انحراف باز مى‏دارد و به همین دلیل چنین کارى حتما به پایان مى‏رسد و پر برکت است.

به همین دلیل در حدیث معروفى از پیامبر ص مى‏خوانیم:

کل امر ذى بال لم یذکر فیه اسم اللَّه فهو ابتر:

” هر کار مهمى که بدون نام خدا شروع شود بى‏فرجام است”

امیر مؤمنان على ع پس از نقل این حدیث اضافه مى‏کند” انسان هر کارى را مى‏خواهد انجام دهد باید بسم اللَّه بگوید یعنى با نام خدا این عمل را شروع مى‏کنم، و هر عملى که با نام خدا شروع شود خجسته و مبارک است”.

و نیز مى‏بینیم امام باقر ع مى‏فرماید:” سزاوار است هنگامى که کارى را شروع مى‏کنیم، چه بزرگ باشد چه کوچک، بسم اللَّه بگوئیم تا پر برکت و میمون باشد”.

کوتاه سخن اینکه پایدارى و بقاء عمل بسته به ارتباطى است که با خدا دارد.

به همین مناسبت خداوند بزرگ در نخستین آیات که به پیامبر وحى شد دستور مى‏دهد که در آغاز شروع تبلیغ اسلام این وظیفه خطیر را با نام خدا شروع کند: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ و مى‏بینیم حضرت نوح ع در آن طوفان سخت و عجیب هنگام سوار شدن بر کشتى و حرکت روى امواج کوه پیکر آب که هر لحظه با خطرات فراوانى روبرو بود براى رسیدن به سر منزل مقصود و پیروزى بر مشکلات به یاران خود دستور مى‏دهد که در هنگام حرکت و در موقع توقف کشتى” بِسْمِ اللَّهِ” بگویند (وَ قالَ ارْکَبُوا فِیها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها) (سوره هود آیه ۴۱).و آنها این سفر پر مخاطره را سرانجام با موفقیت و پیروزى پشت سر گذاشتند و با سلامت و برکت از کشتى پیاده شدند چنان که قرآن مى‏گوید: قِیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ (سوره هود آیه ۴۸).و نیز سلیمان در نامه‏اى که به ملکه سبا مى‏نویسد سر آغاز آن را” بسم اللَّه” قرار مى‏دهد (إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ …) (سوره نحل آیه ۳۰).

و باز روى همین اصل، تمام سوره‏هاى قرآن- با بسم اللَّه آغاز مى‏شود تا هدف اصلى که همان هدایت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با موفقیت و پیروزى و بدون شکست انجام شود.

تنها سوره توبه است که بسم اللَّه در آغاز آن نمى‏بینیم چرا که سوره توبه با اعلان جنگ به جنایتکاران مکه و پیمان‏شکنان آغاز شده، و اعلام جنگ با توصیف خداوند به” رحمان و رحیم” سازگار نیست.

در اینجا توجه به یک نکته لازم است و آن اینکه ما در همه جا بسم اللَّه مى‏گوئیم چرا نمى‏گوئیم بسم الخالق یا بسم الرازق و مانند آن؟! نکته این است که” اللَّه” چنان که به زودى خواهیم گفت، جامعترین نامهاى خدا است و همه صفات او را یک جا بازگو مى‏کند، اما نامهاى دیگر اشاره به بخشى از کمالات او است، مانند خالقیت و رحمت او و مانند آن.

از آنچه گفتیم این حقیقت نیز روشن شد که گفتن” بسم اللَّه” در آغاز هر کار هم به معنى” استعانت جستن” به نام خدا است، و هم” شروع کردن به نام او” و این دو یعنى” استعانت” و” شروع” که مفسران بزرگ ما گاهى آن را از هم تفکیک کرده‏اند و هر کدام یکى از آن دو را در تقدیر گرفته‏اند به یک ریشه باز مى‏گردد، خلاصه این دو لازم و ملزوم یکدیگرند یعنى هم با نام او شروع مى‏کنم و هم از ذات پاکش استمداد مى‏طلبم.

به هر حال هنگامى که کارها را با تکیه بر قدرت خداوند آغاز مى‏کنیم خداوندى که قدرتش ما فوق همه قدرتها است، سبب مى‏شود که از نظر روانى نیرو و توان بیشترى در خود احساس کنیم، مطمئنتر باشیم، بیشتر کوشش کنیم، ازعظمت مشکلات نهراسیم و مایوس نشویم، و ضمنا نیت و عملمان را پاکتر و خالصتر کنیم.

و این است رمز دیگر پیروزى به هنگام شروع کارها به نام خدا.

گر چه هر قدر در تفسیر این آیه سخن بگوئیم کم گفته‏ایم چرا که معروف است” على ع از سر شب تا به صبح براى” ابن عباس” از تفسیر” بِسْمِ اللَّهِ” سخن مى‏گفت، صبح شد در حالى که از تفسیر” با” بِسْمِ اللَّهِ فراتر نرفته بود” ولى با حدیثى از همان حضرت این بحث را همین جا پایان مى‏دهیم، و در بحثهاى آینده مسائل دیگرى در این رابطه خواهیم داشت.

” عبد اللَّه بن یحیى” که از دوستان امیر مؤمنان على ع بود به خدمتش آمد و بدون گفتن بسم اللَّه بر تختى که در آنجا بود نشست، ناگهان بدنش منحرف شد و بر زمین افتاد و سرش شکست، على ع دست بر سر او کشید و زخم او التیام یافت بعد فرمود: آیا نمى‏دانى که پیامبر از سوى خدا براى من حدیث کرد که هر کار بدون نام خدا شروع شود بى سرانجام خواهد بود، گفتم پدر و مادرم به فدایت باد مى‏دانم و بعد از این ترک نمى‏گویم، فرمود: در این حال بهره‏مند و سعادتمند خواهى شد.

امام صادق ع هنگام نقل این حدیث فرمود: بسیار مى‏شود که بعضى از شیعیان ما بسم اللَّه را در آغاز کارشان ترک مى‏گویند و خداوند آنها را با ناراحتى مواجه مى‏سازد تا بیدار شوند و ضمنا این خطا از نامه اعمالشان شسته شود”


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/06ساعت 21:12  توسط حسین شمس  | 

نام و یاد امام حسین(علیه السلام) در قرآن

 

در بسیاری از کتب تفسیر و حدیث و تاریخ، امام حسین(علیه السلام) از جمله مصادیق بارز آیه تطهیر،[۱] مباهله،[۲] مودت[۳]، اطعام[۴]و کلمات[۵] و آیات پایانی سوره فجر دانسته شده، و روایات معتبری در این باره نقل کرده‎اند. درباره آیات پایانی سوره فجر روایاتی نقل شده است که اثبات کننده این معناست که این آیات درباره حضرت سیدالشهداء امام حسین(علیه السلام) است در تفسیر «البرهان» چنین آمده است:

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «سوره فجر را در نمازهای واجب و نیز نماز مستحب خود بخوانید؛ چرا که این سوره، سوره حسین بن علی است.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/10/19ساعت 17:26  توسط حسین شمس  | 

دعا در قرآن

سيد مهدى موسوى كاشمرى

انسان در طول حيات همواره با دعا مانوس بوده، با آن به سر برده‏است. نياز بشر به دعا چنان گسترده است كه تنها اختصاص به مؤمنان نداشته بلكه در طول تاريخ در زندگى كافران نيز وجود داشته‏است. ولى آنان، در اثر گمراهى، اين عمل مقدس و پراهميت را در جايى غير از جايگاه شايسته آن به كار مى‏برند.

آنها به جاى اينكه نياز خود به عالم غيب را در اعتقاد به خداى بزرگ و در طلب از او جستجو كنند، براى رفع اين احتياج، به سمت غير او متوجه‏شدند. قرآن كريم مى‏فرمايد: «وما دعاء الكافرين الا فى ضلال‏» (1) ; دعاى كافران، كه غيرخدا را مى‏خوانند، در گمراهى است و راه به جايى نمى‏برد.

بزرگترين خدمتى كه اديان الهى، بخصوص اسلام بزرگ، به بشريت كردند اين بود كه فرزندان آدم را از اين انحراف آشكار بازداشتند و آنان را به پيمودن راه صحيح و شايسته هدايت كردند.

در قرآن كريم و كلمات معصومان – عليهم‏السلام – موضوع دعا، بسيار مورد توجه واقع‏شده، جايگاه شايسته‏اى بدان اختصاص يافته‏است. در اين نوشتار، به خواست‏خداوند، در حد توان به ابعادى از اين حقيقت انسانى – الهى از ديدگاه قرآن‏كريم مى‏پردازيم و كام خشك خود را با قطره‏هايى از اين درياى خوشگوار و پهناور تازه مى‏كنيم.

واژه دعا
فيروزآبادى در معناى دعا مى‏گويد: «الدعاء: الرغبة الى الله …»; يعنى دعا همان ميل و توجه به سوى خداست (2) .

راغب اصفهانى مى‏نويسد: «… دعوته: اذا سالته واذا استغثة … والدعاء الى الشى‏ء: الحث على قصده …»; يعنى اينكه مى‏گويى: <دعوته‏» هنگامى است كه از او چيزى بخواهى و زمانى كه از او يارى بخواهى… . خواندن به سوى چيزى به معناى كسى را به كارى و چيزى دعوت و ترغيب‏كردن است … (3) .

در قرآن‏كريم، دعا به صورتهاى گوناگون در معناهاى متعدد به كار رفته‏است و شايد بيشترين و مهمترين آنها همان دو معنايى باشد كه از <مفردات راغب‏» نقل‏شد.

براى نمونه قرآن‏كريم مى‏فرمايد: «والله يدعوا الى دارالسلام‏» (4) ; خداى بزرگ مردمان را به سوى بهشت دعوت مى‏كند.

و نيز مى‏فرمايد: «ياقوم ما لى ادعوكم الى النجاة وتدعوننى الى النار تدعوننى لاكفر بالله واشرك به.» (5)

اى قوم من، چه شده‏است كه من شما را به سوى نجات فرامى‏خوانم و شما مرا به سوى آتش مى‏طلبيد؟! از من مى‏خواهيد تا به خدا كافر شوم و بدو كفر ورزم.

در اين دو آيه و نظاير آن <دعا» به معناى دعوت و تشويق به سوى چيزى است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1390/10/17ساعت 0:16  توسط حسین شمس  | 

جنگ‌های پیامبراسلام (ص) در قرآن

در قرآن مجید بعضی از جنگ‌های پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ را صریحاً نام برده است و بعضی را بدون ذكر نام بیان می‌كند كه از شأن نزول‌ها و بیان مفسران می‌فهمیم كه مربوط به كدام یك از جنگ‌های پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ است.
الف: جنگ‌هایی كه اسم آن‌ها در قرآن آمده است:
1. جنگ بدر: «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّهٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»[1] «خداوند شما را در جنگ بدر یاری كرد و بر دشمنان خطرناك پیروز ساخت در حالی كه شما نسبت به آن‌ها ناتوان بودید. پس از خدا بترسید تا شكر نعمت او را به‌جا آورده باشید.»
و در سوره انفال آیات 43، 44، 10، 9، 8،‌7 به جنگ بدر اشاه شده است.
2. جنگ احزاب: «یَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَ إِنْ یَأْتِ الْأَحْزابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِی الْأَعْرابِ یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ وَ لَوْ كانُوا فِیكُمْ ما قتَلُوا إِلاَّ قَلِیلاً»[2] «آن‌ها گمان می‌كنند هنوز لشكر احزاب نرفته‌اند و اگر برگردند (از ترس آنان) دوست دارند در میان اعراب بادیه نشین پراكنده (و پنهان) شوند و از اخبار شما جویا گردند و اگر در میان شما باشند جز اندكی پیكار نمی‌كنند.»
3. جنگ حنین: «لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ كَثِیرَهٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ»[3] «خدا شما را در جاهای زیادی یاری كرد و در روز حنین (نیز یاری كرد.).‌»
ب: جنگ‌هایی كه بدون ذكر نام در قرآن به آن‌ها اشاره شده است:
1. حمراء الاسد: سوره آل عمران، آیات 4 ـ 173.
2. جنگ بنی قریظه: سوره احزاب آیات 25 ـ 27.
3. جنگ بنی مصطلق: سوره حج، آیات 1 ـ 2.
4. جنگ خیبر: سوره‌ فتح،‌آیه 20.
5. جنگ فتح المبین:‌سوره فتح، آیه 24.
6. جنگ تبوك: سوره توبه،‌آیه 117.
7. جنگ احد: سوره آل عمران، آیه 166.
8. جنگ ذات اسلال: سوره عادیات، آیه 1 ­ـ 5.
9. جنگ بنی نظیر:‌سوره حشر، آیات 1 ـ 7.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره‌آل عمران،‌آیه‌123.
[2] . سوره‌ احزاب، آیه 20.
[3] . سوره‌توبه، آیه 25.
به نقل از پایگاه قرآن شناسی حوزه علمیه میبد
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/07/04ساعت 19:9  توسط حسین شمس  | 

بَقِيَّةُ اللّهِ یعنی چه؟

در پاسخ به سوال آقا یا خانم کرمی(باسلام:لطفاَ در صورت امکان درمورد معنای بقیه الله در آیه بقیه الله خیر لکم مطلب بگذارید.)

بقيه در لغت به معناى باقى مانده، بازمانده و زيادى چيزى آمده است.[1] اين واژه از ريشه «ب‌‌ـ‌‌ق‌‌ـ‌‌ى» در برابر فناست، از اين رو دربردارنده نوعى ثبات و دوام و به معناى باقى‌‌مانده ثابت و پايدار است.[2]
واژه مذكور نزد عرب به صورت ضرب‌‌المثلى براى خوبى و فضيلت نيز به كار مى‌‌رود: «فلانٌ بقية‌‌القوم» يعنى آن شخص از برگزيدگان قوم است.[3]
واژه «بقية الله» در قرآن تنها يك بار و در داستان‌‌حضرت شعيب(عليه السلام) آمده است كه وى پس از برحذر داشتن قوم خويش از كم‌‌فروشى در داد‌‌و‌‌ستدها فرمود: آنچه خداوند براى شما باقى گذارده بهتر است براى شما، اگر ايمان داشته باشيد: «بَقِيَّةُ اللّهِ خَيرٌ لَكُم اِن كُنتُم مُؤمِنينَ».(هود/11،86) واژه «بقيه» بدون اضافه به «الله» و ديگر مشتقات از ريشه بقاء در موارد متعددى به كار رفته و در آنها از مسائلى چند سخن به ميان آمده است؛ مانند لزوم دورى جستن از سود حاصل از ربا (بقره/2،278)، ماندگار بودن خداى متعالى (طه/20،73) و آنچه نزد اوست (نحل/16،96؛ قصص/28،60؛ شورى/42،36)، باقى ماندن آخرت (اعلىَ/87،17) و رزق الهى (طه/20،131) و اظهار شگفتى از نبودن بقايايى از‌‌نسل قديم كه
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 14
از فساد در زمين نهى كنند. (هود/11،116)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/05ساعت 1:0  توسط حسین شمس  | 

شب قدر در نگاه علامه طباطبایی(ره)

شب قدر یعنی چه؟
مراد از قدر، تقدیر و اندازه گیری است و شب قدر شب اندازه گیری است و خداوند متعال در این شب حوادث یک سال را تقدیر می کند و زندگی، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسان ها و اموری از این قبیل را در این شب مقدر می گرداند.

شب قدر کدام شب است؟
در قرآن کریم آیه ای که به صراحت بیان کند شب قدر چه شبی است دیده نمی شود. ولی از جمع بندی چند آیه از قرآن کریم می توان فهمید که شب قدر یکی از شب های ماه مبارک رمضان است.

قرآن کریم از یک سو می فرماید: «انا انزلناه فی لیله المبارکه». این آیه گویای این مطلب است که قرآن یکپارچه در یک شب مبارک نازل شده است و از سوی دیگر می فرماید: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن» و گویای این است که تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است و در سوره قدر می فرماید: «انا انزلناه فی لیله القدر» از مجموع این آیات استفاده می شود که قرآن کریم در یک شب مبارک در ماه رمضان که همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما اینکه کدام یک از شب های ماه رمضان شب قدر است، در قرآن کریم چیزی بر آن دلالت ندارد و تنها از راه اخبار می توان آن شب را معین کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/28ساعت 23:44  توسط حسین شمس  | 

آیا واژه ابلیس و شیطان بر یک موجود اطلاق می شود؟

ابليس:نام خاص موجودى زنده، مكلّف، متمرّد از فرمان الهى و رانده شده از درگاه وى این واژه در قرآن كريم يازده بار به كار رفته كه نُه بار آن در ضمن داستان آفرينش آدم* و فرمان سجده بر وى آمده است. (بقره/2،34؛ اعراف/7،11؛ حجر/15، 31 و 32؛ اسراء/17،61‌؛ كهف/18، 50‌؛ طه/20، 116؛ ص/38، 74 و 75) شرح داستان بر اساس آيات سوره اعراف كه با تفصيل بيش‌ترى به اين موضوع پرداخته، چنين است: هنگامى كه خداوند، بشر را از گِل آفريد و از روح خويش در او دميد، به فرشتگان فرمان سجده بر وى داد. همه فرشتگان، جز ابليس سجده كردند؛ ولى او تكبّر ورزيد و از سجده سرباز زد. وقتى خداوند سبب را پرسيد، ابليس گفت: من از او بهترم؛ زيرا مرا از آتش و او را از گِل آفريدى؛ آن‌گاه خداوند ابليس را از آن مقام راند و او را لعنت* كرد. ابليس از خداوند تا روز بعث مهلت خواست و خدا به او مهلت داد؛ سپس ابليس سوگند ياد كرد كه همه بندگان به جز مخلَصان را از‌راه به در بَرَد و خداوند به او و پيروانش وعده جهنّم داد. در دو مورد ديگر نيز واژه ابليس آمده‌است: يكى در سوره سبأ/34،20 كه به پيروى قوم سبأ از او اشاره دارد و ديگرى در سوره شعراء/ 26، 95 كه پايان كار او و پيروانش در روز بازپسين را گزارش مى‌دهد.
واژه شيطان و شياطين نيز 88 بار در قرآن به‌كار رفته كه در بسيارى از موارد به معناى ابليس‌است. شيطان، اسم جنس و نامى فراگير براى هر موجود شرير متمرّد و فريب‌كار است. از‌بررسى موارد كاربرد واژه شيطان در قرآن و گفته‌مفسّران بر مى‌آيد كه در اغلب موارد، مقصود‌از شيطان يا دست كم، مصداق بارز آن، همان ابليس است.[۱] برخى تصريح كرده‌اند كه شيطان اغلب به معناى ابليس به كار[۲] رفته و عَلَم‌بالغلبه [براى آن شده است][۳] و به نظر برخى، «الشيطان» همه جا مرادف ابليس است.[۴] قرآن پس از سرباز زدن ابليس از سجده، او را «الشيطان» ياد مى‌كند. (بقره/ 2، 36؛ اعراف/ 7، 20؛ طه/20، 117) در پاره‌اى از آيات ديگر، واژه شيطان معنايى جز ابليس را نمى‌رساند؛ به طور مثال، در آيه: «وَ قَالَ الشَّيطَـنُ لَمَّا قُضِىَ الأَمرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدكُم وَعدَ الحَقِّ» (ابراهيم/14،22) به‌اتّفاق گفته شده كه مقصود از «شيطان»، جز ابليس موجود ديگرى نيست؛[۵] البتّه در پاره‌اى از موارد چون آيه «الشَّيطَـنُ يَعدُكمُ الفَقرَ» (بقره/2،268) در اين‌كه مقصود، ابليس است يا ديگر فريب‌كارانِ جنّ و انس را نيز در بر مى‌گيرد، اختلاف نظر وجود دارد.[۶] برآيند كاوش‌ها آن است كه مقصود از مفرد معرفه (الشيطان)، ابليس است، مگر آن‌كه قرينه‌اى برخلاف باشد و در بيش‌تر موارد، مقصود از مفرد نكره (شيطان) نيز ابليس به‌شمار مى‌رود و صيغه جمع آن (شياطين) نيز ابليس را كه يكى از مصاديق روشن است، فرا‌مى‌گيرد.[۷]
برابر برخى روايات، نام اصلى ابليس، حارث (حرث) بوده است كه به دليل عبادت طولانى، او را عزازيل، يعنى عزيز خدا، خطاب مى‌كردند. وى پس از عُجب، ابليس ناميده شد و پس از امتناع از سجده* و رانده شدن از درگاه الهى، الشيطان نام‌گرفت.[۸]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/15ساعت 23:46  توسط حسین شمس  | 

معنای بطن قرآن

مهدی

استاد فقید آیت الله معرفت (ره)

مقدمه

بحث از ظهور پر بركت حضرت حجت(عج)، با استناد به آیات قرآنى، به مقدمه‏اى كوتاه نیاز دارد.

اگر ما خواسته باشیم این مسأله را از صریح آیات به دست آوریم، شاید خواسته‏اى بى مورد باشد. اساساً پیغمبر اكرم‏صلى الله علیه وآله از روز اول این تذكر را به عامه مسلمانان داد و فرمود: قرآن داراى ظهر است و بطن؛ «ما من القرآن آیة الاولها ظهر و بطن»

این حدیث از متواترات است، یعنى كتب حدیثى اهل سنت و شیعه اتفاق دارند این حدیث از پیغمبر اكرم‏صلى الله علیه وآله صادر شده است.

سِرّ مطلب این است كه قرآن كریم داراى دو جهت است كه باید مورد عنایت قرار گیرد.

 

مطلب اول

اول این‏كه آیات و سوره‏هاى قرآن در مناسبت‏هاى مختلف و به عنوان علاج حادثه یا واقعه‏اى نازل شده است. این موجب مى‏شود دلالت آیه نوعى وابستگى پیدا بكند با آن شأن نزول. اگر این‏طور شد، دلالت همیشگى قرآن كه پیامى جاودانى باشد، مقدارى زیر سؤال مى‏رود. لذا پیغمبر اكرم‏صلى الله علیه وآله فرمودند: عنایت شما فقط به این اسباب نزول نباشد. در پس پرده یك معناى عامى وجود دارد كه جنبه شمولى دارد و براى همیشه است. لذا ابوبصیر از امام صادق‏علیه السلام سؤال مى‏كند این كه پیغمبر اكرم‏صلى الله علیه وآله فرموده است: «ما فى القرآن آیة الاولها ظهر و بطن1یعنى چه؟ امام علیه السلام مى‏فرماید: «ظهره تنزیله و بطنه تأویله یعنى ظاهر قرآن و ظهر قرآن همان دلالتى است كه با رعایت و عنایت به شأن نزول‏ها روشن مى‏شود كه تقریباً مى‏توان نوعى مقطعى بودن و محدودیت از آن فهمید؛ ولى قرآن به این اكتفا نكرده است.

 

مطلب دوم

قرآن جنبه دوم هم دارد كه جنبه جاوید است، جاوید بودن قرآن به ظهر آن نیست آنچه بقاى قرآن را ضمانت كرده است تا پیامى همیشگى باشد، بطن قرآن است.

بطن قرآن چیست؟

درباره بطن بحث‏هاى بسیار شده است كه مقصود از بطن چیست؟ بطن معنایش خیلى ساده است؛ یعنى این‏طور نیست كه نتوان به آن پى برد. بطن آیات در اختیار ائمه‏علیهم السلام است و آن‏ها از بطن آیات آگاهى دارند؛ اما راه رسیدن به آن را به ما یاد داده‏اند. بطن آیات قرآن آن مفاهیمى است كه جنبه شمولى داشته و از قیودى كه آیه را فرا گرفته جدا شده باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1390/04/24ساعت 15:33  توسط حسین شمس  | 

آشنایی اجمالی با سوره ی هود

 این سوره در مكه نازل شده و 123 آیه است  .مشهور در میان مفسران این است كه تمام این سوره در مكه نازل شده ، و طبق نقل تاریخ القرآن ، چهل و نهمین سوره ای است كه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) نازل گردید . و نیز طبق تصریح بعضی از مفسران نزول این سوره در اواخر سالهائی بود كه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) در مكه به سر می برد یعنی بعد از مرگ ابو طالب و خدیجه و طبعا در یكی از سختترین دورانهای زندگانی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) كه فشار دشمن و تبلیغات خشن و زهرآگینش بیش از هر زمان دیگر احساس می شد . به همین جهت در آغاز این سوره ، تعبیراتی كه جنبه دلداری و تسلی نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) و مؤمنان دارد دیده می شود . قسمت عمده آیات سوره را سر گذشت پیامبران پیشین مخصوصا نوح كه با وجود نفرات كم بر دشمنان بسیار پیروز شدند تشكیل می دهد . ذكر این سر گذشتها هم وسیله آرامش خاطر برای پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) و مؤمنان در برابر آن انبوه دشمنان بوده ، و هم درس عبرتی برای مخالفان نیرومندشان . و به هر حال آیات این سوره ، همانند سایر سوره های مكی ، اصول معارف اسلام مخصوصا مبارزه با شرك و بت پرستی و توجیه به معاد و جهان پس از مرگ و صدق دعوت پیامبر را تشریح می كند ، و در لابلای مباحث ، تهدیدهای شدیدی نسبت به دشمنان ، و دستورهای مؤكدی در زمینه استقامت به مؤمنان ، دیده می شود . در این سوره علاوه بر حالات نوح پیامبر و مبارزات شدیدش كه مشروحاتفسیر نمونه ج: ۹ص: ۴ آمده است به سر گذشت هود و صالح و ابراهیم و لوط و موسی و مبارزات دامنه دارشان بر ضد شرك و كفر و انحراف و ستمگری اشاره شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/02/01ساعت 14:51  توسط حسین شمس  | 

بهداشت روانی از دیدگاه قرآن

روان پزشکان فردی را از نظر روانی سالم می دانند که تعادلی میان رفتارها و کنترل او در مواجهه با مشکلات اجتماعی وجود داشته باشد. از این دیدگاه انسان و رفتارهای او در مجموع یک دستگاه در نظر گرفته می شود که براساس کیفیات تأثیر و تأثر متقابل عمل می کند. با این نگاه ملاحظه می شود که چگونه عوامل متنوع زیستی انسان بر عوامل روانی ـ اجتماعی او اثر گذاشته و یا برعکس از آن اثر می پذیرد؛ به سخنی دیگر در بهداشت و تعادل روانی، انسان به تنهایی مطرح نیست بلکه آن چه مورد بحث قرار می گیرد، پدیده هایی است که در اطراف او وجود دارند و بر جمع نظام او تأثیر می گذارند و از آن متأثّر می شوند.

برخی بهداشت روانی را عبارت از پیشگیری از پیدایش بیماری های روانی و سالم سازی محیط روانی و اجتماعی دانسته اند تا افراد جامعه بتوانند با برخورداری از تعادل روانی با عوامل محیط خود رابطه و سازگاری صحیح برقرار کرده تا بتوانند به هدف های اعلای تکامل انسانی برسند.

به سخنی دیگر از آن جایی که انسان ترکیبی از خیر و شر، ماده و معنویت و تن و جان است همواره در حالت کشمکش درونی است. از این رو، هر لحظه در معرض بحران های شخصیتی و خروج از تعادل است. برای حفظ تعادل شخصیتی، قرآن دستورها و آموزه هایی را بیان نموده است که در سایه آن شخصیت انسانی از تعادل لازم برخوردار خواهد شد.

بهداشت روانی عبارت است از ایجاد تعادل شخصیتی در درون، میان آن چه فطرت و غریزه نامیده می شود؛ و در بیرون، میان آن چه تعادل ارتباطی میان فرد و محیط را بر هم می زند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/01/31ساعت 23:30  توسط حسین شمس  | 

خلاصه ای از روش تدريس قرآن اول ابتدايي

اهداف آموزش قرآن در حیطه های مختلف:

الف) حيطه شناختی

1- قرآن را سخن خداوند متعال و قابل احترام بداند.

2- با بعضي از آداب خواندن قرآن مانند پاكي و پاكيزگي آشنا شود.

3- با بعضي از سخنان خداوند و داستان هاي قرآن آشنا شود.

4-  بداند كه خواند قرآن و كاراهاي ديگر را بايد با «بسم الله» شروع كند.

5- حروف و حركات ناخوانا را كه به صورت توخالي نوشته شده است، بشناسد.

ب) حيطه عاطفي

1- به شنيدن قرائت زيباي قرآن علاقه نشان دهد.

2- دوست داشته باشد که قرآن را زيبا بخواند.

3-  به حفظ سوره هاي قرآن علاقه نشان دهد.

4- دوست داشته باشد که قرآن را پاكيزه نگه دارد و به آن احترام گذارد.

5- شركت در جلسات و برنامه هاي قرآني را دوست داشته باشد.

ج) حيطه روانی حرکتی

1- با گوش دادن به آيات قرآن بتواند هفت سوره كوچك را شبيه نوار آموزشي بخواند.

2- داستان هاي كتاب را از روي تصاوير بازگو  كند.

3- هنگام خواندن و شنيدن قرآن به طور نسبي مؤدب باشد.

4- قرآن را تميز و پاكيزه نگه دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/12/26ساعت 21:55  توسط حسین شمس  | 

آشنایی با روش آموزش قرآن در دوره ی ابتدایی

قران کتاب مقدس، یگانه و قابل احترام برای همه مسلمانان است که به یادگیری و خواندن آن بسیار تاکید شده است اما چگونه باید این کتاب را آموخت و در آیات آن دقت وتفکر کرد و خود را مخاطب وحی الهی دانست ؟این امر به ویژه  برای مسلمانان غیر عرب زبان از اهمیت خاصی برخوردار است از گذشته های دور تا کنون شیوه های مختلفی برای آموزش قران به کار رفته است بطور خلاصه می توان آن را به روش های ذیل دسته بندی کرد:

1-روش سنتی و مکتبی

2-روش باغچه بان و فرمان یک و دو

3-روش تفکیک

4-آموزش به کمک نوار صوتی

5-آموزش جامع قران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/12/26ساعت 3:8  توسط حسین شمس  | 

دعای قبل و بعد از قرائت قرآن مجید

دعای حضرت صادق علیه السلام قبل از قرائت قرآن مجید 

اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا کِتَابُکَ الْمُنْزَلُ مِنْ عِنْدِکَ عَلَى رَسُولِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ کَلامُکَ النَّاطِقُ عَلَى لِسَانِ نَبِیِّکَ جَعَلْتَهُ هَادِیا مِنْکَ إِلَى خَلْقِکَ وَ حَبْلا مُتَّصِلا فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ عِبَادِکَ اللَّهُمَّ إِنِّی نَشَرْتُ عَهْدَکَ وَ کِتَابَکَ اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ  نَظَرِی فِیهِ عِبَادَةً وَ قِرَاءَتِی فِیهِ فِکْرا وَ فِکْرِی فِیهِ اعْتِبَارا وَ اجْعَلْنِی مِمَّنِ اتَّعَظَ بِبَیَانِ مَوَاعِظِکَ فِیهِ وَ اجْتَنَبَ مَعَاصِیَکَ وَ لا تَطْبَعْ عِنْدَ قِرَاءَتِی عَلَى سَمْعِی وَ لا تَجْعَلْ عَلَى بَصَرِی غِشَاوَةً وَ لا تَجْعَلْ قِرَاءَتِی قِرَاءَةً لا تَدَبُّرَ فِیهَا بَلِ اجْعَلْنِی أَتَدَبَّرُ آیَاتِهِ وَ أَحْکَامَهُ آخِذا بِشَرَائِعِ دِینِکَ وَ لا تَجْعَلْ نَظَرِی فِیهِ غَفْلَةً وَ لا قِرَاءَتِی هَذَرا إِنَّکَ أَنْتَ الرَّءُوفُ الرَّحِیمُ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/12/17ساعت 9:11  توسط حسین شمس  | 

پیش بینی های قرآن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/10/13ساعت 23:55  توسط فاطمه شفيعي لو  | 

قصه یونس علیه السلام

یونس بن متی، ملقب به «ذوالنون»، از پیامبران بنی اسرائیل بود که پس از حضرت سلیمان بر مردم نینوا مبعوث گشت.
نام یونس چهار بار و لقبش، ذوالنون، یک بار در قرآن آمده و سوره ای نیز به نام او در قرآن وجود دارد.
قصه قرآنی یونس علیه السلام موجز و مختصر است؛ ولی در احادیث اهل بیت با بسط و تفصیل بیش‌تری بازگو شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/09/07ساعت 0:42  توسط حسین شمس  | 

« بيان علوم درقرآن »‌

درباره اينكه تا چه حدي علوم مختلف در قرآن وجود دارد ديدگاههاي گوناگوني مطرح گرديده است كه عبارتنداز:
1- ديدگاه حداكثري
بنابراين ديدگاه، تمام علوم در قرآن موجودند. به دليل آيه شريفه 59 سوره انعام «ولا رطب ولايابس الا في كتاب مبين» و هيچ تر و خشكي نيست، مگر اينكه دركتاب مبين ثبت است.
و همچنين آيه شريفه 88 سوره نحل: «ونزلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شيء» ما كتاب را بر تو نازل كرديم كه روشن كننده هرچيزي است. براساس اين آيات همگان مي توانند با سعي و تلاش و متناسب با رشته تخصصي خود، حتي دانش هاي مختلف همانند علم فيزيك، شيمي و... را از قرآن استخراج كنند و حقايق را كشف نمايند.
اسكندراني در «كشف الاسرار التوراتيه» طنطاوي در كتاب «الجواهر في تفسيرالقرآن» ابن كثير در «تفسير القرآن العظيم» و ملامحسن فيض كاشاني ازاين گروهند.
2- ديدگاه حداقلي
بنابراين ديدگاه، قرآن تنها به بيان عقايد و ارزش ها پرداخته است و طرح مسائل علمي با قدسي بودن قرآن و دين، سازگار نيست. عبدالكريم سروش در كتاب «فربه تر از ايدئولوژي» از اين گروه است. ناگفته نماند طرح مسائل علمي در قرآن با قدسي بودن آن منافات ندارد، چنان كه ظاهر بسياري از آيات قرآن، درباره كارهاي دنيايي مردم، جنگ و صلح آنها دقت در پديده هاي طبيعي و زمين و آسمان مي باشد.
3- ديدگاه اعتدالي
براساس اين ديدگاه، همه علوم در قرآن وجود ندارد، بلكه قرآن كتاب هدايت است و برخي علوم ديگر به مناسبت هاي گوناگون، تنها مورد اشاره قرار گرفته اند. علامه طباطبايي (ره)و شهيد مرتضي مطهري(ره) از اين گروه مي باشند.

پرسش: آيا اين ديدگاه كه گفته مي شود همه علوم در قرآن وجود دارد صحيح مي باشد؟
پاسخ: در بخش نخست پاسخ به اين سؤال به نحو اجمال به سه ديدگاه حداكثري، حداقلي و اعتدالي اشاره كرديم. اينك در بخش پاياني، پيرامون قول سوم كه منظور نظر و قول مختار مي باشد، توضيحات بيشتري ارائه مي نماييم.
بنابراين ديدگاه، آيه شريفه: «و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شيء» گرچه مربوط به همين قرآن كريم است، ولي روشن كننده هر چيزي در موضوع خودش است و موضوع قرآن، هدايت بشر است؛ علوم تجربي و رياضي و فيزيك، بلكه هرچيزي كه درباره هدايت لازم باشد در قرآن وجود دارد.
فرض كنيد در يك كتاب شيمي، نويسنده دانشمند مي نويسد: من در اين كتاب، از هيچ مسئله اي فروگذار نكردم. منظور چيست؟ مسلما مقصود او، مسائل مربوط به موضوع همان كتاب است كه شيمي است. قرآن نيز كتاب هدايت و كتاب انسان سازي است و اگر گفته شود همه چيز در آن است. منظور چيزهايي است كه مربوط به هدايت انسان مي باشد. حال اگر سؤال شود كه در آيه شريفه «كل شيء» آمده، اگر منظور آيه، فقط هدايت بود مخصص آن را مي آورد، ولي نياورده، پس مقصودش عموم است، به ويژه كلمه «كل» كه نص در عموم است. پس چرا بايد آيه را فقط مربوط به علوم هدايتي انسان دانست؟ دراينجا قرينه و قيد و مخصص عقلي، اين است كه اگر همه علوم در قرآن وجود مي داشت شمار صفحات آن چند برابر قرآن فعلي مي شد و علاوه بر اين، بايد آن مطالب از قرآن فهميده مي شد و صرف ادعا فايده ندارد، درحالي كه فهم علوم و دانش هاي مختلف، مانند شيمي و فيزيك از قرآن، مشكل است. بنابراين به قرينه عقلي دراين آيه و ظهور آيات ديگر، معناي آيه اين است كه قرآن كتاب هدايت بشر است و از آنچه در اين باره لازم باشد فروگذار نشده است. اين در حالي است كه درباره آيه شريفه «لارطب ولايابس الا في كتاب مبين» نيز برخي گفته اند: منظور از كتاب مبين لوح محفوظ و كتاب علم غيب الهي مي باشد كه فراتر از اين قرآن است. البته مي توان گفت همين قرآن موجود نيز داراي لايه ها و بطون فراواني است؛ البته كليد فهم آنها در اختيار مفسران اصلي و اهل بيت(ع) است. در روايات آمده است: «قرآن هفت بطن دارد و هر بطني نيز هفت بطن دارد.» بنابراين ما معتقديم كه همه علوم در قرآن نيست، بلكه اشاراتي درقرآن هست كه خاستگاه كسب تمامي علوم مي تواند باشد. مثلا «ما آهن را خلق كرديم در آن منافعي براي شما هست.» با اين آيه خداوند بشر را راهنمايي مي كند، تا سراغ استفاده از آهن برود، ولي معناي آن اين نيست كه هرچه در رابطه با آهن است در ظاهر الفاظ قرآن باشد، بلكه بايد از اشارات قرآن جهت پاسخ يابي نيازهاي بشر استفاده كرد و قرآن به خوبي چنين ظرفيت گسترده اي را دارا مي باشد. حتي از بعضي آيات استفاده مي شود كه تمام كهكشان ها درحال حركت هستند. مثل «كل في فلك يسبحون» همه چيز درحال سير است ولي معناي آن اين نيست كه قرآن تمام مسائل علوم نجوم را بيان كرده است. با چنين نگاهي مي توان گفت كه تمامي علوم و يا بسياري از دانش ها از قرآن قابل استخراج است كه چنين كاري توسط پيامبراعظم(ص) و امامان(ع) و راسخان في العلم امكان دارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/18ساعت 23:23  توسط فاطمه شفيعي لو  | 

دلایل قرآنی

دلیل نبوّت، نجات مردم است. «لِیُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» 1

دلیل نماز، یاد او و تشكر از اوست. «وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِی» 2

دلیل روزه، تقواست. «كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » 3

دلیل حج، حضور و شركت در منافع است. «لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ » 4

دلیل جهاد، رفع فتنه و حفظ مكتب است. «حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ » 5

دلیل قصاص، زندگى شرافتمندانه است. «وَلَكُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ » 6

دلیل حجاب، تزكیه و تطهیر قلوب است. «ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ » 7

دلیل زكات، پاكى است. «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ » 8

دلیل تحریم شراب و قمار، بازداشتن آن دو از راه خدا(یادخدا و نماز)است. «وَیَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ » 9

نجات بشر از تاریكى‏هاى جهل و ظلم و شرك و خرافه و تفرقه، تنها در گرو روى‏آوردن به نور وحى است.
«كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ »10 و 11
1- حدید، 9
2- طه، 14.
3- بقره، 183.
4- حج، 28.
5- بقره، 193.
6- بقره، 179.
7- احزاب، 53.
8 توبه، 103.
9- مائده، 91.
10 ابراهیم، 2
11- طه، 14

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/18ساعت 22:20  توسط حسین شمس  | 

عالم ذر

در باره عالم ذر توجه به چند نكته لازم است:


الف) هيچ موجودي در وجود يافتنش داراي اختيار نيست و وجود انسان نيز از اين قبيل است و عالم ذر، ربطي به آن ندارد.


ب) در مورد عالم «ذر» در ميان دانشمندان، مفسران، متكلمان و محدثان، گفت و گوهاي زيادي واقع شده است و اين، نشانگر پيچيدگي موضوع (عالم ذر) مي باشد.


خداي سبحان در قرآن كريم مي فرمايد: « به خاطر بياور زماني را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، «ذريه ي» آنها را برگرفت و آنان را گواه بر خودشان گرفت و از آنها پرسيد: « آيا من پروردگار شما نيستم؟ آنان همگي گفتند: آري، ما گواهي داديم. اين كار را خداوند به خاطر آن انجام داد كه در روز قيامت نگوييد ما از اين موضوع –توحيد و معرفه الله – غافل بوديم». 1


حال، اين ظهور و بروز كه( در عالم ذر)  واقع شده، به چه صورت انجام گرفته است و منظوراز عالم ذر چيست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/08/17ساعت 0:17  توسط حسین شمس  | 

معنای وحي

وحي در لغت به معناي آگاهانيدن يا سخن گفتن پنهاني است . گاهي به معاني الهام , طلب , اخبار,فرمان , اشارهء سريع رمزي , ايماء وسوسه , رؤيا, تنزيل , قرآن , تعريض و شنيدن آواز آمده است .
وحي در اصطلاح به كلام خاصي كه خداوند سبحان بر پيامبرانش فرو مي فرستد, اطلاق مي شود و اين وحي اصطلاحي مختص به پيامبران است . در قرآن كريم تعبير وحي زياد به كار رفته كه در بسياري موارد به معناي وحي اصطلاحي نيست , چنان كه آمده است : اين وحي به معناي الهام فطري است كه به مادر حضرت موسي(ع)شده است .(1) ممكن است در خواب الهام شده باشد.
تفاوت وحي با الهامات غيبي , اين است كه وحي مختص پيامبران است , اما الهامات غيبي ممكن است براي پيامبر و غير پيامبر همانند ائمهء معصوم حاصل شود.

(1 .بهاءالدين خرمشاهي , دانشنامهء قرآن و قرآن پژوهي , ج 2 ص 2300 )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/14ساعت 23:2  توسط حسین شمس  | 

وقتی آسمان از هم پاشیده می‌شود، یک گل سرخ متولد می‌گردد!

به لحاظ علمی ثابت شده ‌است که هنگام انفجار و فروپاشی ستارگان، گازها و موج‌های حاصل، ترکیبی بسیار زیبا به مانند گل رُز ایجاد می‌کنند. این مساله هرچند شاید برای آنها که با دیدگاهی مادی‌گرایانه به همه چیز می‌نگرند، اندکی عجیب باشد اما مساله‌ای است که قرنها پیش از این در کتاب آسمانی ما مسلمانان یعنی قرآن مجید به آن اشاره شده بود.

به گزارش "شبکه ایران"، در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه 37 بیان گردیده است: «فإذا انشقت السماء فکانت وردة کالدهان» که معنای آن چنین است: «هنگامی که آسمان از هم پاشیده شود و مانند رنگ سرخی رُز(گلگون) درآید»

اینها تنها بخشی از معجزه قرآن هستند؛ کتابی که نه فقط برنامه عملی زندگی مسلمانان است بلکه مفاهیم ارائه شده در آن حتی لائیک‌ترین دانشمندان جهان را نیز به تعظیم وامی‌دارد. برای لحظه‌ای هم که شده در این عظیم‌ترین معجزه خلقت، بیندیشیم!

http://files.tabnak.com/pics/201011/201011050911033041.jpg

به نقل از تابناک

+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/14ساعت 20:30  توسط حسین شمس  | 

پیرامون سوره های قرآن(2)

در كتب تفسير و علوم قرآنى نامها و عناوين ديگرى براى بخشهاى مختلف سورهاى قرآن ديده مى شود كه به شرح ذيل آنها را گزارش مى نماييم.

1ـ حواميم: به سوره هايى گفته مى شود كه با «حم» شروع مى شود مانند سوره هاى مؤمن، زخرف، سجده، حمعسق، احقاف، جاثيه و دخان.

2ـ مُمْتَحِنات: چون در اين سوره ها سوره ممتحنه قرار دارد و با هم مناسباتى دارند به «ممتحنات» موسوم گشته اند. و آنها عبارتند از سوره هاى: فتح، حشر، سجده، قلم، حجرات، تبارك، تغابن، طلاق، منافقون، جمعه، صف، جن، نوح، مجادله، ممتحنه و تحريم.

3ـ اَلْ: به سوره هايى گفته مى شود كه ابتداء آنها با «الف و لام» آغاز مى شود يعنى «الم، الر، المر...»و آنها عبارتند از سوره هاى بقره، آل عمران، اعراف، عنكبوت، روم، لقمان و سجده.

4ـ مُسَّبحات: به سوره هايى گفته مى شود كه با كلمه اى از ماده «سَبَّحَ» شروع مى شود، مانند: سوره هاى اسراء، حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/07/30ساعت 20:57  توسط حسین شمس  | 

پیرامون سوره های قرآن(1)


نام های دیگر سور قرآنی:
سوره رحمن در حدیثى «عروس القرآن »نامیده شده است.


سوره مجادله در مصحف ابى بن كعب «سورة الظهار »بوده است.

سوره حشر ابن عباس آن را «سورة بنى النضیر »می گفت.

سوره ممتحنه (بفتح حا و كسر آن )دو نام دیگرش «سورة الامتحان »و «سورة الموده »است .



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/07/30ساعت 20:26  توسط حسین شمس  | 

قرآن کتابی جهانى و جاودانى

قرآن مرز (زمان و مكان ) را در هم شكسته و مافوق زمان و مكان قرار گرفته است ، به خاطر اینكه معجزات پیامبران گذشته و حتى معجزات خود پیامبر اسلام غیر از قرآن ، روى نوار معینى از زمان ، و در نقطه مشخصى از مكان و در برابر عده خاصى صورت گرفته است ، سخن گفتن نوزاد مریم (علیهاالسلام ) و زنده كردن مردگان و مانند آن بوسیله مسیح (علیه السلام ) در زمان و مكان و در برابر اشخاص معینى بوده و چنانكه مى دانیم ، امورى كه رنگ زمان و مكان به خود گرفته باشند، به همان نسبت كه از آنها دورتر شویم ، كم رنگتر جلوه مى كنند، و این از خواص امور زمانى است .
ولى قرآن ، بستگى به زمان و مكان ندارد همچنان به همان قیافه اى كه 1400 سال قبل در محیط تاریك حجاز تجلى كرد، امروز بر ما تجلى مى كند بلكه گذشت زمان و پیشرفت علم و دانش به ما امكاناتى داده كه بتوانیم استفاده بیشترى از آن نسبت به مردم اعصار گذشته بنمائیم ، پیدا است هر چه رنگ زمان و مكان به خود نگیرد تا ابد و در سراسر جهان پیش خواهد رفت ، بدیهى است كه یك دین جهانى و جاودانى باید یك سند حقانیت جهانى و جاودانى هم در اختیار داشته باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/24ساعت 14:24  توسط حسین شمس  | 

اصحاب فیل

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/16ساعت 11:52  توسط فاطمه شفيعي لو  | 

اصْحاب‌ِ اَيْكه‌

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/16ساعت 11:40  توسط فاطمه شفيعي لو  | 

اصحاب کهف

بقاياي تاريخي همواره مورد توجه ملل مختلف بوده و به فرهنگ و تاريخ غنا بخشيده و در جلب گردشگر و توجه جهاني نيز مؤثر است. غار کهف از جمله اماکن مورد توجهي است که کشورهاي مختلف هر نشانه‌اي را مبناي انتساب به اصحاب کهف مي‌دانند.

http://files.tabnak.com/pics/201009/201009041050032475.jpg

اصحاب کهف‌، در قصص‌ قرآنى‌ نام‌ گروهى‌ از مؤمنان‌ است که‌ از ستم‌ پادشاهى‌ مشرک‌ به‌ غاري‌ پناه‌ بردند و ساليانى‌ دراز به‌ خوابى‌ عميق‌ رفته و سپس بيدار شدند.

داستان‌ اين‌ گروه‌، با اشاراتى‌ کوتاه‌ در آيات 9 تا 26 سوره کهف يعني در 27 آيه تشريح شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/06/13ساعت 20:19  توسط حسین شمس  | 

معنا و ثواب صلوات

صلوات: از صلو گرفته شده مفردش صلاة به معنای دعا، نماز،رحمت، بخشایش، معبد یهودیها می باشد.

(فرهنگ المعجم الوسیط(عربی به فارسی) ص 1109- مترجم: محمد بندربیگی)

خدای تبارک و تعالی در سوره احزاب فرمود:


«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً»

(آیه 56 سوره احزاب)

خدا و فرشتگان بر پیامبر درود می فرستند، ای کسانی که ایمان آورده اید بر او درود بفرستید  و تحیت و سلام کنیدو تسلیم فرمانش باشید.

و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود :

هر کس یک بار بر من صلوات فرستد بر وی خدا ده بارصلوات فرستد و هر کس ده بار بر من صلوات فرستد بر وی خدا صد بارصلوات فرستد و هر کس صد بار بر من صلوات فرستد بر وی خدا هزار بارصلوات فرستد و خدا هرگز او را در دوزخ عذاب نکند.

اشف الاستار در ترجمه جامع الاخبار، ص: 85 و 86 - فصل سیّم در فضیلت صلوات بر نبی صلی اللَّه علیه و آله)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/11ساعت 8:30  توسط حسین شمس  | 

شب قدر کدام شب است؟

از نظر قرآن:

 آنچه از قرآن در اين رابطه به طور قطع مي توان فهميد اين است كه شب قدر قطعاً در ماه مبارك رمضان واقع شده و اما اينكه كدام يك از شبهاي آن است، قرآن دلالتي بر آن ندارد.[1]

از نظر حدیث و سنت:

(سنت در نزد اهل تسنن به قول، فعل و تقرير پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ اطلاق شده و در نظر شيعه علاوه بر آن، شامل امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ نيز مي شود. بعد از رحلت نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل و كتابت احاديث و روايات از طرف خليفة اول ممنوع گرديد. و اين منع حديث تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزيز (99 هجري) ادامه داشت. اين مسئله باعث ضربة جبران ناپذيري به احاديث خصوصاً احاديث اهل تسنن گرديد. به موجب اين امر سلسلة اسناد روايات اهل تسنن از بين رفت و از ارزش حديث كاسته شد و از طرفي احاديث ساختگي زيادي نيز به همين خاطر وارد جوامع حديثي اهل تسنن گرديد. ولي خوشبختانه جوامع حديثي شيعه به خاطر عدم پيروي از اين منع، و وجود جانشينان به حق كه علوم خود را از ايشان مي گرفتند از اين ضايعات مصون ماند. اين امر موجب اختلافات زيادي در جزئيات و بسياري از مسائل گرديد. ولي از آنجا كه شيعه احاديث خود را از اهل بيت مي گيرند و همواره در مشكلات، سخنان اين بزرگواران چاره ساز بوده فلذا مشكل چنداني ندارند.)

احاديث زيادي در مورد تعيين شب قدر وارد شده و در بعضي از اين احاديث، شبهاي 19 و 21 و 23 به عنوان شب قدر معرفي و بيان شده که يكي از اينها شب قدر است.[2] در برخي ديگر، 21 و 23 به عنوان شب قدر معرفي شده است.[3] بعضي از روايات به صراحت شب 23 را به عنوان شب قدر معرفي و آن را افضل از همة شبهاي 19 و 21 دانسته اند.[4] در بعضي از احاديث، از امام پرسيده اند كدامين از 2 شب 21 و 23 قدر است؟ امام تعيين نكرده اند و فرموده اند: چه مي شود بر تو اگر در هر دو شب خير انجام دهي؟[5] و... 
برخی گمان کرده اند که شبهاي 19 و 21 به خاطر حضرت علي ـ عليه السّلام ـبه عنوان شب قدر مطرح شده اندُ در حالی  این دو شب به عنوان احتمال شب قدر بودن در لسان روايات ذكر شده، نه به خاطر حضرت علي ـ عليه السّلام ـ هر چند فضل اين دو شب به خاطر قرار گرفتن شهادت حضرت در آن دو قطعاً بيشتر شده است.
بنابراين شبهايي كه احتمال قدر در آنها داده مي شد و يكي از آنها قطعاً شب قدر است،‌ به ترتيب افضليت عبارتند از: شب 19، 21 و 23 كه شب 23 افضل از دو شب ديگر بوده و بلكه طبق تصريح بعضي از احاديث، شب قدر همين شب است و مي دانيم كه در تمام طول سال شبي به فضليت شب قدر نمي رسد. بنابراين 23 از شب 27 و از تمام شبها افضل خواهد بود.
نتيجه
1. نظر شيعه در مورد شب قدر و تعيين آن مشخص بوده و چون از ائمه ـ عليهم السّلام ـ يعني وارثان علم پيامبر به ما رسيده قطعاً صحيح مي باشد.
2. شبهاي 19 و 21 نيز طبق بعضي روايات احتمال شب قدر بودن داده مي شود.
3. شب 23 از تمام شبها افضل است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مستدرك الوسائل، محدث نوري، ج 7، باب تعيين ليلة القدر.
2. علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج20، ص 561.
3. مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج27، ذيل سوره قدر.
4. دعائم الاسلام، نعمان بن محمد تميمي مغربي، ج1.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر. ك: طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، مترجم سيد محمد باقر موسوي، دفتر انتشارات اسلامي، ج 20، ص 561.
[2] . ر. ك: كليني، الكافي، تهران، ‌دارالكتب الاسلاميه، 1365، هـ . ش، چاپ چهارم، ‌ج 4،‌ص 158، ح 8. وسائل الشيعه ، حر عاملي، مؤسسة آل البيت، چاپ اول،‌ج 10.
[3] . ر. ك: كافي، ج 3، ص 40 و ج 4، ص 154، مجلسي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 هـ ق، ج 94، ص 2 و 8.
[4] . ر. ك: بحارالانوار، ج 94، سيد بن طاووس، اقبال الاعمال، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365 هـ ش، چاپ دوم، ص 190.
[5] . ر. ك: ‌طوسي، التهذيب، دارالكتب الاسلاميه، 1365 هـ ش، چاپ چهارم، ج 3،‌ص 58.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/07ساعت 23:32  توسط حسین شمس  | 

حجاب و تاریخچه آن

بنابر گواهي متون تاريخي در اكثر قريب به اتفاق ملت ها و آيين هاي جهان، حجاب در بين زنان معمول بوده است؛ هر چند در طول تاريخ فراز و نشيب هاي زيادي را طي كرده و گاهي با اعمال سليقه حاكمان، تشديد يا تخفيف يافته است، ولي هيچگاه بطور كامل از بين نرفته است مورخان به ندرت از اقوام بدوي كه زنانشان داراي پوشش مناسب نبوده و يا به صورت برهنه در اجتماع ظاهر مي شدند ياد مي كنند.

دانشمندان تاريخ حجاب و پوشش زن را به دوران ما قبل از تاريخ و عصر حجر نسبت مي دهند كتاب (زن در آينه تاريخ) پس از طرح مفصل علل و عوامل تاريخ حجاب مي نويسد: با توجه به علل ذكر شده و بررسي آثار و نقوش به دست آمده پيدايش حجاب به دوران پيش از مذاهب مربوط مي شود و به اين دليل عقيده عده اي كه مي گويند (مذهب) موجب حجاب مي باشد، صحت ندارد، ولي بايد پذيرفت كه در دگرگوني و تكميل آن بسيار موثر بوده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/02/22ساعت 14:59  توسط حسین شمس  | 

حضرت الیسع


حضرت الیسع نیز از پیامبران بنى‏اسرائیل است كه پس از الیاس ظهور كرده و نامش در قرآن دو بار همراه با مدح و ستایش آمده و به خیر و فضیلت توصیف شده‏است؛
وَاذكُرْ إِسْمعِیلَ وَالْیَسَعَ وَذَا الكِفْلِ وَكُلٌّ مِنَ الأَخْیارِ؛" 1 ".
و اسماعیل و الیسع و ذوالكفل رابه یاد آور، كه همگى از نیكان بودند.
وَإِسْماعِیلَ وَالْیَسَعَ وَیُونُسَ وَلُوطاً وَكُلّاً فَضَّلْنا عَلَى العالَمِینَ؛" 2 ".
و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط (را به‏یاد آر) و جملگى را بر جهانیان فضیلت بخشیدیم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/02/17ساعت 23:50  توسط حسین شمس  | 

پيامبرى ذا الكفل

خداى متعال فرمود


وَإِسْمعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَاالْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصّابِرِينَ * وَأَدْخَلْناهُمْ فِى رَحْمَتِنا إِنَّهُمْ مِنَ الصّالِحِينَ؛(أنبيا (21) آيات 85 - 86. )

اسماعيل و ادريس و ذاالكفل همگى از صبرپيشگان بودند و ما آنان را در لطف و رحمت خويش وارد ساختيم و در زمره شايستگانند.


و نيز فرمود:


وَاذكُرْ إِسْمعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الكِفْلِ وَكُلٌّ مِنَ الأَخْيارِ؛(ص (38) آيه 48. )

و ياد آر از اسماعيل و يسع و ذاالكفل، و همه آنان از نيك سرشتان بودند.

ابن كثير مى‏گويد: «از اين‏كه قرآن ذاالكفل را در كنار پيامبران بزرگ مدح و ستايش فرموده، چنين برمى‏آيد كه او پيامبر بوده، و مشهور هم همين است».


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/02/17ساعت 23:46  توسط حسین شمس  | 

هاروت و ماروت

اعوذبالله من الشیطان الرجیم
و اتبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملك سلیمن و ما كفر سلیمن و لكن الشیاطین كفروا یعلمون الناس السحر و ما انزل على الملكین ببابل هاروت و ماروت و ما یعلمان من احد حتى یقولا انما نحن فتنة فلا تكفر فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه و ما هم بضارین به من احد الا باذن الله و یتعلمون ما یضرهم و لا ینفعهم و لقد علموا لمن اشترئه ماله فى الاخرة من خلق و لبئس ما شروا به انفسهم لو كانوا یعلمون (102بقره)
و لو انهم ءامنوا و اتقوا لمثوبة من عند الله خیر لو كانوا یعلمون (103بقره)

ترجمه :
102- (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مى خواندند پیروى مى كردند، سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و كافر نشد، ولكن شیاطین كفر ورزید و به مردم
تعلیم سحر دادند (و نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل (هاروت ) و (ماروت ) نازل شد پیروى كردند، (آنها طریق سحر كردن را براى آشنائى به طرز ابطال آن به مردم یاد مى دادند) و به هیچ كس چیزى یاد نمى دادند مگر اینكه قبلا به او مى گفتند ما وسیله آزمایش شما هستیم ، كافر نشوید (و از این تعلیمات سوء استفاده نكنید) ولى آنها از آن دو فرشته مطالبى را مى آموختند كه بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدائى بیفكنند (نه اینكه از آن براى ابطال سحر استفاده كنند) ولى هیچگاه بدون فرمان خدا نمى توانند به انسانى ضرر برسانند، آنها قسمتهائى را فرا مى گرفتند كه براى آنان زیان داشت و نفعى نداشت ، و مسلما مى دانستند هر كسى خریدار این گونه متاع باشد بهرهاى در آخرت نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن مى فروختند اگر علم و دانشى مى داشتند!.
103 و اگر آنها ایمان مى آوردند و پرهیزكارى پیشه مى كردند پاداشى كه نزد خداوند بود براى آنان بهتر بود، اگر آگاهى داشتند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/02/17ساعت 23:17  توسط حسین شمس  | 

یأجوج و مأجوج

در دو سوره قرآن مجید، از یأجوج و مأجوج سخن به میان آمده است: یکی در آیات 92 تا 98 سوره «کهف» و دیگر در آیه 96 سوره «انبیاء».
آیات قرآن به خوبی گواهی می‏دهد که این دو نام، متعلق به دو قبیله وحشی خونخوار بوده است که مزاحمت شدیدی برای ساکنان اطراف مرکز سکونت خود داشتند. در تورات در کتاب «حزقیل» (فصل 38 و فصل 39) و در کتاب رؤیای «یوحنا» (فصل 20) از آنها به عنوان «گوگ» و «مأگوگ» یاد شده است که معرّب آن یأجوج و مأجوج است. "1"
به گفته مفسر بزرگ، علامه طباطبایی در المیزان از مجموع گفته‏های تورات استفاده می‏شود که مأجوج یا یأجوج و مأجوج، گروه یا گروه‏های بزرگی بودند که در دور دست‏ترین نقطه شمال آسیا زندگی می‏کردند، آنان مردمی جنگجو و غارتگر بودند. "2".
برخی معتقدند: این دو کلمه عبری است؛ ولی در اصل از زبان یونانی به عبری منتقل شده است و در زبان یونانی «گاگ» و «ماگاگ» تلفظ می‏شده که در سایر لغات اروپایی نیز به همین صورت انتقال یافته است.
دلایل فراوانی از تاریخ در دست است که در منطقه شمال شرقی زمین، در نواحی مغولستان در زمان‏های گذشته گویی چشمه جوشانی از انسان وجود داشته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/02/17ساعت 21:44  توسط حسین شمس  | 

آیا می دانید :

1- اولين سوره كامل كه بر پيامبر اسلام (ص)نازل شد ،سوره علق بود.

2- اولين سوره كه پيامبر(ص) آن را در مكه اعلام كرد،سوره نجم بود.

3- اولين سوره كه در مدينه نازل شد،سوره مطففين بود.

4- اولين آيه كه به پيامبر(ص) نازل شد،« اقراء بسم ربك الذي ...» در سوره علقبود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/02/15ساعت 18:46  توسط حسین شمس  | 

آیا آزر پدر حضرت ابراهیم بوده است؟

در قرآن مجید آمده است:وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ ِلأَبیهِ آزَرَ..[i]  ( و به یاد آور وقتی را که ابراهیم به پدرش آزر گفت) مفسرین در مورد کلمه آزر اختلاف کرده اند که آیا این کلمه اسم پدرش بوده و یا آنکه لقب وی بوده؟ و منشأ این اختلاف روایاتی است که می گوید: اسم پدر ابراهیم (تارج) یا (تارخ) بوده و اتفاقاً تاریخ و همچنین تورات هم این معنا را  تایید می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/01/28ساعت 21:40  توسط حسین شمس  | 

معیارهای نامگذاری سوره های قرآن

+ نوشته شده در  شنبه 1389/01/21ساعت 20:2  توسط حسین شمس  | 

شق القمر و علم روز


سؤال: آيا وقوع انشقاق و شكاف در اجرام آسمانى اصولاً امكان پذير است؟

 جواب: پاسخ اين سؤال با توجه به مطالعات و اكتشافات دانشمندان فلكى، چندان پيچيده نيست; زيرا اكتشافات مى گويد: چنين چيزى نه تنها محال نيست، بلكه بارها نمونه هاى آن مشاهده شده، هر چند در هر كدام، عوامل خاصى مؤثر بوده است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/12/24ساعت 17:0  توسط فاطمه شفيعي لو  | 

والفجر و ليال عشر

بسم الله الرحمن الرحيم

والفجر1 و ليال عشر2 والشفع والوتر3 والليل إذا يسر4 هل في ذلك قسم لذي حجر5 ألم تركيف فعل ربك بعاد6 إرم ذات العماد7 التي لم يخلق مثلها في البلاد8 و ثمودالذين جابوا الصخر بالواد9 و فرعون ذي الاوتاد10 الذين طغوا في البلاد11 فأكثروا فيها الفساد12 فصب عليهم ربك سوط عذاب13 إن ربك لباالمرصاد14 فأما الإنسان اذا ما ابتلاه ربه فأكرمه و نعمه فيقول ربي أكرمن15 و أما إذا ما ابتلاه فقدر عليه رزقه فيقول ربي أهانن16 كلا بل لا تكرمون اليتيم17 و لا تحاضون علي طعام المسكين18 و تأكلون التراث أكلا لما19 و تحبون المال حبا جما20 كلا إذا دكت الأرض دكا دكا21 و جاء ربك و الملك صفا صفا22 و جايء يومئذ بجهنم يومئذ يتذكرالإنسان و أني له الذكري23 يقول يا ليتني قدمت لحياتي24 فيومئذ لا يعذب عذابه أحد25 و لا يوثق و ثاقه أحد26 يا أيتها النفس المطمئنة27 إرجعي إلي ربك راضيه مرضية28 فادخلي في عبادي29 و ادخلي جنتي30.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/11/14ساعت 22:52  توسط حسین شمس  | 

حج و...

این روزها دلهای مشتاق حال وهوای دیگری دارند،این روزهانسیم دل انگیزوصل یادآورشمیم خوشبوی عطرمحمدی است،تجربه دوباره این روزهارابرایتان آرزومندیم.

 متناسب با این حال وهواتفسیرآیات125تا129سوره مبارکه بقره از

تفسير الميزان(علامه طباطبايى)راتقدیم می داریم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/09/04ساعت 9:48  توسط فاطمه شفيعي لو  | 

علوم قرآنى

 

پيشينه تفسير قرآن به زمان رسول اکرم (ص) برمى‌گردد؛ زمانى که آن حضرت در پاسخ به پرسش‌هاى صحابه از آيات قرآن، آيات را تفسير مى‌فرمودند.

اولين نمونه‌هاى تفسير علمى در شيعه به تفسير تبيان شيخ طوسى متوفى 460 برمى‌گردد.

تفاسير الميزان، الفرقان، الکاشف، البصائر، نوين، نمونه، من هدى القرآن و پرتوى از قرآن از تفاسير مهم علمى قرن 14 هستند و تفاسير الميزان، المنار، الفرقان و فى ظلال القرآن چهار تفسير مهم و معتبر قرن چهاردهم هجرى هستند.

تفاسير عياشى، على بن ابراهيم قمى و فرات کوفى از اولين نمونه تفاسير نگاشته شده هستند.

موضع معتزله در تفسير قرآن، يك موضع كاملاً عقلى است و آنان عقل را بيشتر از نقل حجت مى‌دانند.

اوج نگارش تفاسير روايى قرن يازدهم هجرى بوده است.

يكى از ويژگى‌هاى مهم تفاسير قرن چهاردهم تكيه بر عقل و علم است.

تفسير موضوعى قرآن يكى از دستاوردهاى قرآن‌پژوهى در قرن چهاردهم است و قبل از آن بصورت جدى و فراگير بدان پرداخته نشده بود.

علامه طباطبائى على‌رغم اينكه به تأثير اسباب نزول در فهم قرآن اعتقاد دارد، بدليل ضعف سندى روايات اسباب نزول، استفاده از آن‌ها را در تفسير قرآن مورد ترديد قرار مى‌دهد.

تأويل مربوط به متشابهات است ولى تفسير، دفع ابهام از تمام آيات.

شأن نزول، عموميت لفظ آيه را تخصيص نمى‌زند و عموم آيه شامل افراد سبب نزول و غيرسبب نزول مى‌گردد.

روشن‌ترين مصاديق آيات متشابه در آيات مربوط به صفات و افعال الهى قرار گرفته است.

مهم‌ترين علت و انگيزه جعل و تحريف در اسباب نزول انگيزه‌هاى سياسى، مثل توجيه خلافت، فضيلت‌سازى و همچنين انگيزه‌هاى مذهبى بوده است.

روايات اسباب نزول، كه شمار آن‌ها به چندين هزار مى‌رسد، غالباً از اهل سنت نقل شده و غيرمستند و ضعيفند.

وقف بين دو جمله كه با هم ارتباط لفظى و معنايى ندارند و هر كدام جمله مستقلى به شمار مى‌روند وقف تام ناميده مى‌شود.

وقف بر رؤوس آيات از موارد وقف تام شمرده مى‌شود.

علومى كه براى فهميدن و فهماندن و شناخت و شناساندن هر چه عميق‌تر و دقيق‌تر قرآن كريم به‌وجود آمده است، «علوم قرآنى» نام دارد. برخى عناوين اين علوم و فنون قرآنى از اين قرار است:

1) تاريخ قرآن

2) علم رسم [رسم‌الخط]

3) شناخت مكى و مدنى

4) علم شأن نزول / اسباب نزول

5) علم شناخت ناسخ و منسوخ

6) علم محكم و متشابه

7) تحدّى، اعجاز و تحريف‌ناپذيرى قرآن

8) تفسير و تأويل

9) قرائت، تجويد و ترتيل

10) فقه قرآن يا احكام قرآن

11) اعراب قرآن يا نحو و دستور زبان قرآن

12) قصص قرآن

13) علم واژگان‌شناسى قرآن

14) علم يا فن ترجمه قرآن.

متشابهات که طبق تصريح قرآن كريم (آل عمران، 7) در قرآن كريم وجود دارد، يعنى آيه‌ها و عباراتى از قرآن كه آن‌ها را نمى‌توان و نمى‌بايد به معناى ظاهرى گرفت. مانند اين‌كه «عرش الهى بر آب بود». در برابر متشابهات، محكمات است كه بخش اعظم قرآن را تشكيل مى‌دهد و معناى آنها از ظاهرشان برمى‌آيد؛ مانند «الوالدات يرضعن أولادهن حولين كاملين» (بقره، 233) (مادران بايد فرزندانشان را دو سال كامل شير دهند). متشابهات در قرآن كريم در حدود دويست آيه در ميان 6236 آيه است. تأويل متشابهات جايز و بلكه لازم است و آن وظيفه و در حد توان راسخان در علم و ايمان است و برعكس، تأويل محكمات غيرلازم و ممنوع است
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/27ساعت 12:27  توسط فاطمه شفيعي لو  | 

الگوی تدریس دینی از قرآن


در حوزه تربيت ديني، تعليم آموزه هاي وحياني چگونه صورت مي گيرد؟رهيافت صحيح در انتقال پيام وحياني به مخاطبان كلام الهي چگونه است؟چه نسبتي ميان مساله دين گريزي جوانان و شيوه هاي ارائه آموزه هاي ديني در جوامع اسلامي وجود دارد؟ آيا نمي توان با حذف روشهاي نامحرم! و اخذ روي آوردهاي موثرتر، تصويري زيباتري از دين در منظر انظار جوانان نشاند؟

پيامبرصلی الله علیه وآله وسلّم فرمود :

در غار حرا در خواب به سر مي‌بردم که جبرئيل بر من وارد شد و برايم پاره‌اي از ديبا که کتابي و نبشته‌اي در آن بود آورد و گفت: بخوان. گفتم: خواندن نمي‌دانم. جبرائيل مرا فشرد و رها کرد و گفت: بخوان... تا سه بار اين وضع تکرار شد و در آخرين بار به من گفت: بخوان. گفتم چه چيزي بخوانم. گفت: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ* خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ (1)پس از آن جبرائيل از کنارم دور شد و من بيدار شدم چنان که گويي کتابي در قلبم نوشته شد، از غار بيرون آمدم و به نيمه راه کوه رسيدم، در اين اثنا ندايي به گوشم رسيد که مي‌گفتاي محمد تو رسول خدايي و من جبرئيل». به راه خود ادامه دادم و هر گامي که بر مي‌داشتم با ترس و بيم آميخته بود تا به خانه رسيدم(2)

اين نخستين درس خدا به پيامبر است.

خدا معلم است، پيامبر دانش آموز و درس "وحي"!

کلاس درس: همه جا، گاه کوه، گاه دشت، گاه دره، گاهي خانه و گاه ميدان نبرد.

زمان: همه گاه؛ شب، روز، سپيده دم، شامگاه.

موقعيت تدريس: خلوت و تنهايي، گرما گرم نبرد، هنگام پرسش، حتي گاه در لحظه ي خواب!

آيا شيوه ي آموزش و تدريس پروردگار الگويي ممتاز و متعالي براي تدريس ما نيست؟

نکات قابل توجه نخستین درس

1- در این نخستين درس ؛ آموزش با واسطه است؛ با واسطه ي رسول وحي؛ جبرئيل.

خود پيامبر مي‌گفت: هر گاه جبرئيل نازل مي‌شد ديدن او آرامش بخش بود و هرگاه جبرئيل ديده نمي‌شد کار سخت و دشوار بود.

اين شيوه ي نزول وحي همان است که خداوند آن را "قول ثقيل" ناميده است؛إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا (3).

آيا در آموزش‌هاي ما شيوه‌هاي تدريس به گونه‌اي هست که در آن‌ها ارتباط‌هاي قلبي در هيئت يک راهبرد مورد نظر باشد؟

حتي در دروس غيرنظري و تجربي محض نيز بي چاشني ارتباط‌هاي قلبي نمي‌توان به تأثير ژرف، پايداري آموخته‌ها و تحول در رفتار علمي دانش آموختگان اميد داشت.

منظور از ارتباط قلبي صرفاً ارتباط دروني و عاطفي ميان فرستنده و گيرنده – معلم و فراگيرنده – نيست، بلکه  خود پيام نيز بايد بتواند با درون و جان مخاطب پيوند و ارتباط بيابد.

2- نکته ي دوم نخستين درس آن است که تکرار، ضرورت تثبيت و استقرار آموخته هاست. آموزش سه بار تکرار مي‌شود و در اين سه بار، حالات بياني و ارتباطي قابل تأمل است؛ جبرئيل پيامبر را مي‌فشرد و او را به خواندن دعوت مي‌کند.

3- نکته ي سوم آن که پيام کوتاه است؛ پنج آيه، همه ي درس آغازين است و شگفتا که اين ويژگي در تمام درس‌هاي آغازين ديده مي‌شود. اگر سوره‌هاي مکي را که همان سال‌هاي نخستين بعثت نازل شده‌اند مرور کنيم، در ويژگي کوتاهي جملات (آيات) و کوتاهي مجموعه ي پيام (سوره) را احساس مي‌کنيم. آيا اين درس لطيف  و ظريفي نيست که بدانيم در آغاز آموزش نه تنها مجموعه ي درس کوتاه باشد که ساختار اجزاي درس نيز کوتاه و با ضرباهنگ قوي و تأثير گذار عرضه شود؟

4- نکته ي چهارم، آهنگين بودن پيام است. وجود موسيقي در سخن و بهره وري از آهنگ مناسب، نه تنها سبب التذاذ روح که افزون سرعت دريافت و از همه مهم تر، طنين آن در ذهن و ضمير مخاطب مي‌شود. مجموعه ي سوره‌هاي مکي که درس‌هاي سال‌هاي آغاز بعثت‌اند نيز کوتاه و آهنگين‌اند و اين گوياي اين نکته است که کوتاهي، ضرباهنگ قوي، موسيقي متناسب با مضمون، آموزش را عميق، سريع و تأثير گذار خواهد کرد به ويژه آن که مخاطب‌ها کودک باشند يا در انديشه و باور، کودک مانده باشند!

شيوه‌هاي آموزش

آنچه از آيات قرآن بر مي‌آيد آن است که سه شيوه در نزول وحي و در تحليلي گسترده تر، ارتباط ميان خدا و پيامبر وجود دارد. هر يک از اين شيوه‌ها تناسبي با موضوع و محتواي پيام يا شرايط ويژه ي گيرنده ي پيام (پيامبر) دارد.

شيوه‌هاي سه گانه را از اين آيه مي‌توان استنباط کرد: «وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ»(4)

1-القاي پيام و موضوع بر قلب پيامبر بي هيچ واسطه و رابط حتي فرشته ي وحي.

در اين شيوه که کيفيت و کنه آن بر ما روشن نيست، خداوند پيام هايي ويژه را بر قلب پيامبر القا مي‌کرد. همين جا طرح اين نکته ي عميق و دقيق لازم است که "گيرنده  ي" پيام "قلب" پيامبر است و ارتباط و اتصال و خطاب در همه ي اشکال وحي، "قلب" پيامبر است:

قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ(5)

نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ علي قلبِک(6)

آيا در آموزش‌هاي ما شيوه‌هاي تدريس به گونه‌اي هست که در آن‌ها ارتباط‌هاي قلبي در هيئت يک راهبرد مورد نظر باشد؟

دشواري کار بسياري از آموزش‌هاي امروز، فقدان اين ويژگي است يا رنگ باختگي اين عنصر مهم و تعيين کننده درگير و دار پررنگ شدن ابزار و تکنيک‌هاي ويژه آموزشي است.

از لطايف پيام رساني و آموزش پروردگار به انبيا اين است که خداوند از پيامبران ميثاق و پيمان مي‌گيرد که در دريافت، دقيق و در انتقال پيام با ديد "امانت" بنگرند.

امام علي(عليه‌السلام) در اين زمينه مي‌فرمايد: «واصطفي سبحانه من ولده انبياء اخذ علي الوحي ميثاقهم و علي تبليغ الرّساله امانتهم»(7(

خداوند از ميان فرزندان آدم پيامبراني برگزيد و از آنان بر وحي و تبليغ رسالت عهد و پيمان گرفت.

 -2 شيوه دوم نزول وحي و گفت و گوي خداوند با پيامبران از وراي حجاب (پس پرده) است.

در اين شيوه، همه ي پديده‌اي عالم، پرده و حجاب‌اند و هر کدام مي‌توانند واسطه و رابطي براي ارسال پيام باشند.

بارزترين نمونه ي اين نوع وحي، گفت و گوي خداوند با موسي(عليه‌السلام) از وراء شجر و پاسخ اوست. هر چند خداوند بي ميانجي نيز با موسي(عليه‌السلام) سخن گفته است: «و کلّم الله موسي تکليماً»(8)

بهره گيري از ابزار در پيام رساني و تدريس نه تنها در جريان وحي ديده مي‌شود که در رفتار پيامبر و آموزش‌هاي ائمه نيز جايگاه والا و قابل تأملي دارد.

پيامبر، گاه با ساده‌ترين ابزار ممکن، نکته‌هاي عميق را به صحابه مي‌آموخت و مسائل نظري ژرف را ملموس و عيني و قابل دريافت مي‌ساخت.

نمونه‌اي از اين شيوه را عبدالله بن الوان در کتاب تعليم و تربيت کودکان در اسلام آورده است.

جابر، يکي از صحابه ي پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) در حديثي نقل مي‌کند روزي در محضر پيامبر نشسته بوديم، ايشان خطي روي شن‌ها رسم کرد و فرمود، اين راه خداست. سپس خطوطي مورب به آن خط وصل کرد و گفت: اين راه شيطان است. آن گاه دست هايش را روي خط مستقيم گذاشت و اين آيه را تلاوت کرد وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ. و (بدانيد) اين است راه راست من، پس از آن پيروي کنيد و از راه‌هاي ديگر که شما را از راه وي پراکنده مي‌سازد پيروي مکنيد. اين هاست که خدا شما را به آن سفارش کرده است باشد که به تقوا گراييد.(9)

3- سومين شيوه ي نزول وحي، ابلاغ پيام با واسطه ي فرشته ي وحي است.

در اين شيوه، فرشته ي وحي در هيئتي انساني يا مشابه آن ظاهر مي‌شد و آيات را عرضه مي‌کرد که ديدن جبرئيل براي پيامبر آرام بخش بود و همان گونه که پيش‌تر گفته شد اين شيوه ي ديداري، سنگيني و گراني شيوه ي غيرديداري را نداشت.

در آموزش‌هاي امروزين، آهنگ حرکت به سمت آموزش‌هاي غيرحضوري است. اين شيوه ي آموزش غيرزنده، گذشته آن که طراوت، جذابيت و تأثير گذاري آموزش چهره به چهره و مستقيم را ندارد، جريان آموزش را از برخي ابعاد تأثير گذار تدريس رويارو، بي بهره مي‌کند و پيوندهاي ژرف عاطفي را که لازمه ي آموزش بهتر و اثرگذارتر است خدشه دار مي‌سازد.

پي نوشت:

1- سوره مباركه علق، آيات شريفه 4-1؛( بخوان به نام پروردگارت كه(جهان را ) آفريد*(همان كسي كه) انسان را از خون بسته اي خلق كرد*بخوان كه پروردگارت(از همه) بزرگوارتر است*همان كسي كه بوسيله قلم تعليم نمود(.

2- پژوهشي درباره ي قرآن و تاريخ آن، دکتر سيد محمد حجتي، جلد اول، نهضت زنان مسلمان، بي تا، صص 25- 26

3- سوره ي مبارکه ي مزمل، آيه ي شريفه ي6(همانا ما بر تو سخني گران مايه فرود آورديم(

4- سوره ي مبارکه ي شوري، آيه ي شريفه ي 51(و شايسته هيچ انسانى نيست كه خدا با او سخن گويد، مگر از راه وحى يا از پشت حجاب‏، يا رسولى مى‏فرستد و بفرمان او آنچه را بخواهد وحى مى‏كند؛ چرا كه او بلندمقام و حكيم است‏(!

5- سوره ي مبارکه ي شعراء، آيه ي شريفه ي 193(بگو: (كسى كه دشمن جبرئيل باشد ]در حقيقت دشمن خداست‏] چرا كه او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل كرده است‏؛ در حالى كه كتب آسمانى پيشين را تصديق مى‏كند؛ و هدايت و بشارت است براى مؤمنان‏.)

6- سوره ي مبارکه ي بقره، آيه ي شريفه ي 97(روح الامين قرآن را بر قلبت نازل كرده است‏(…

7- نهج البلاغه، فيض الاسلام، انتشارات فقيه، چاپ سوم 1377، ص 33

8- سوره ي مبارکه ي بقره، آيه ي شريفه ي 7

9- مجله ي رشد معلم، سال نوزدهم، آبان 79، صص 52-53 به نقل از کتاب:

Muslim Education Quarterly Vol. 16, No. 2, 1999.

The Islamic  academy, Cambridge U.K.

آفاق تربيت ، سنگري، محمد رضا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/26ساعت 10:0  توسط حسین شمس  | 

دانستنى‏های عمومى درباره قرآن

 

قرآن کريم داراى سى جزء است، که هر جزء با جزء ديگر از نظر طول برابر است. احتمال دارد که حضرت رسول (ص) يا جانشينان ايشان اين تقسيم را براى آن‌که قرائت روزانه قرآن آسان باشد، انجام داده باشند. در مصحف رسمى امروز جهان اسلام، يعنى در مصحف صفحه پانزده سطرى کتابت شده است.

هر جزء از اجزاء سى‌گانه قرآن، چهار يا دو حزب و کل قرآن يکصد و بيست يا شصت حزب است. شايد اين تقسيم‌بندى نيز براى تسهيل قرائت قرآن در مجالس فاتحه بوده باشد.

تعداد آيات قرآن بر طبق اصح روايات 6236 فقره است.

تعداد کلمات قرآن 77807 فقره است.

کلمه جلاله (اللَّه) در قرآن کريم 2699 بار به‌کار رفته است.

حامدات قرآن، سوره‌هايى هستند که با «الحمدللّه» آغاز مى‌شوند. اين سور به اين قرارند:

سوره فاتحه

سوره انعام

کهف

سبأ

فاطر.

- مسبّحات سورى هستند که با تسبيح خداوند آغاز شده‌اند و عبارتند از:

اسراء

حديد

حشر

صف

جمعه

تغابن

اعلى علامه طباطبائى، صاحب تفسير ارزشمند الميزان، معتقد است که نزول دفعى قرآن بر قلب پيامبر (ص) بوده است.

از نظر علماء شيعه «بسم الله الرحمن الرحيم» اول هر سوره، جزو آن سوره است.

نظر علماء اهل سنت درمورد اين كه «بسم الله الرحمن الرحيم» اول هر سوره، جزء سوره است يا خير مختلف است، برخى آن را جزو مى‌دانند، برخى ديگر فقط در سوره حمد جزء مى‌دانند و گروهى در هيچ جا جزء نمى‌دانند.

قصص انبيا بيشتر در سوره‌هاى مكى بيان شده است و فقه يا احكام قرآن بيشتر در سوره‌هاى مدنى.

قصص انبيا به نحوى بخش‌بخش در سراسر قرآن كريم آمده است، داستان هيچ پيامبرى به‌طور سراسرى و يكپارچه در قرآن نيامده است، مگر داستان يوسف و برادرانش كه به تمامى و يكپارچه در سوره يوسف، سوره دوازدهم قرآن آمده است.

تقسيم درونى و تفصيلى قرآن، تقسيم به ركوعات است. ركوعات بر خلاف ساير تقسيم‌بندى‌هاى قرآن طول و اندازه مساوى و معين ندارد، بلكه قرآن‌شناسان خبره، هر بخش متشكل از چند آيه را كه، هم موضوع و هم معنا بوده است، ركوع / ركوعات ناميده‌اند. عدد ركوعات قرآن طبق مشهور 540 فقره است.

سبع طُوَل يا طِوال يعنى سوره‌هاى بلند قرآن، عبارتند از: هفت سوره از بقره تا توبه، منهاى سوره انفال.

مفصّلات عبارتند از 66 سوره كوچك قرآن، بعد از سوره حجرات؛ يعنى از سوره «ق» آغاز مى‌شود تا پايان قرآن، به‌اضافه سوره حمد كه در اول قرآن قرار دارد.

زهراوان يا زهراوين به دو سوره قرآن اطلاق مى‌گردد: بقره و آل‌عمران.

معوّذتين (كه به فتح واو تلفظ مى‌شود و درست آن، كسر واو است) نام دو سوره آخر قرآن، يعنى فلق (قل اعوذ بربّ الفلق) و ناس (قل اعوذ بربّ الناس) است كه چون حضرت رسول (ص) با خواندن آن‌ها نوادگانشان حسن و حسين (ع) را تعويذ مى‌كردند (به‌پناه خداوند مى‌سپردند) به اين نام خوانده شده‌اند.

- حروف مقطّعه يا فواتح سور، به حروفى مانند الم [الف، لام، ميم‌]، طسم [طا، سين، ميم‌]، كهيعص [كاف، هاء، ياء، عين، صاد] گفته مى‌شود كه گسسته از همند و متشكل از 29 حرف يا مجموعه حروف هستند كه در آغاز 28 سوره قرآن - كه همگى مكى هستند جز بقره و آل‌عمران - آمده است.

بعضى از محققان شيعه گفته‌اند از حروف مقطّعه، اگر حروف مكرر را رها كنيم، عبارت «صراط على حقّ نمسكه» (راه على حق است آن را در پيش مى‌گيريم) بيرون مى‌آيد. و بعضى از محققان اهل سنت، شايد در پاسخ آن گفته‌اند از جمع آن‌ها عبارت «صحّ طريقك مع السنه» (راه تو با اهل سنت درست است) برمى‌آيد.

- كوتاه‌ترين آيه قرآن از ميان حروف مُقطّعه، «طه» در آغاز سوره طه، سوره بيستم و «يس» در آغاز سوره يس، سوره سى‌وششم قرآن است. بايد توجه داشت كه «ق» در آغاز سوره «ق»، و «ن» در آغاز سوره قلم، داراى عدد مستقل نيستند، يعنى آيه واحدى شمرده نشده‌اند.

- اگر از حروف مقطعه يا فواتح سُوَر بگذريم كوتاه‌ترين آيه قرآن مجيد «مدهامّتان» است (سوره الرحمن، آيه 64) كه معناى آن «دو برگ يا باغ سبز سيه‌تاب» است و بلندترين آيه، آيه تداين (مربوط به لزوم كتابت سند براى وام) مى‌باشد (سوره بقره، آيه 282).

بلندترين سوره قرآن، سوره بقره است (در مصحف به كتابت عثمان‌طه 48 صفحه است) و كوتاه‌ترين سوره، سوره كوثر است كه طول آن فقط يك سطر و نيم است.

مئون / مئين سوره‌هايى هستند كه بيش از صد آيه دارند: يونس، هود، يوسف، نحل، اسراء، كهف، طه، انبياء، مؤمنون، شعراء و صافّات.

مثانى در اصطلاح علوم قرآنى، عبارت است از: تمام سوره‌هايى كه بعد از سوره شعراء تا سوره حجرات قرار دارند و تعداد آيات آنها از صد كمتر است. اين سوره‌ها از سوره 27 (نمل) آغاز و تا سوره‌49 (حجرات) ادامه پيدا مى‌كنند، به‌استثناى سوره صافّات كه 182 آيه دارد. به اين مجموعه سور هشت سوره ديگر كه تعداد آيات آنها از صد كمتر است نيز اضافه مى‌شود؛ يعنى انفال، رعد، ابراهيم، حجر، مريم، حج، نور، فرقان.

دو آيه در قرآن وجود دارد كه تمامى حروف الفبا در آنها به كار رفته است، اين دو آيه عبارتند از آيه 154 سوره آل‌عمران و آيه آخر سوره فتح.

دو آيه در قرآن كريم هست كه عباراتى از آنها صنعت قلب مستوى يا عكس كامل دارد. يعنى از هر دو سو يكسان خوانده مى‌شود:

«كلٌّ فى فلك» (يس، 40)

«ربّك فكّبر» (مدثر، 3).

وسط قرآن مجيد، يعنى آن‌جا كه قرآن، درست به دو قسمت تقسيم مى‌گردد كلمه «وليتلطّف» (سوره كهف، 19) است.

مفصل‌ترين ترجيع‌بند قرآن در سوره الرحمن است كه 31 بار آيه «فباىّ آلاء ربّكما تكذبان» (پس كدامين نعمت پروردگارتان را انكار مى‌كنيد؟) تكرار شده است. در اين آيات «ربّكما» يعنى پروردگار شما دو تن، انس و جن. رسم است كه هنگام خواندن اين آيه بايد گفت: «ولا بشى‌ءٍ من نعمك ربّنا نكذّب، فلك الحمد» (پروردگارا، به هيچ چيز از نعمت‌هاى تو انكار نداريم، پس سپاس تو را).

- آيات سجده اعم از واجب و مستحب پانزده آيه است، كه از آن ميان چهار آيه سجده واجب دارد كه بايد به هنگام خواندن يا شنيدن آنها سجده كرد و سوره‌هايى را كه اين چهار آيه در آن هست «عزايم» نامند و اين چهار سوره عبارتند از: سجده، فصّلت، نجم و علق.

- «و ان يكاد ...» آيه ماقبل آخر از سوره قلم است و تمام آن (با آيه بعدى) چنين است: «و إن يكاد الذين كفروا ليزلقونك بأبصارهم لمّا سمعوا الذكر و يقولون إنه لمجنون و ما هو إلّا ذكر للعالمين» (و بسيار نزديك بود كه كافران چون قرآن را شنيدند، تو را با ديدگانشان آسيب برسانند [چشم‌زخم بزنند] و گفتند او ديوانه است و حال آن‌كه آن جز پندى براى جهانيان نيست) (سوره قلم، آيات 51 و 52). مفسران در شرح اين آيه گفته‌اند كه عده‌اى از كافران، چشم‌زنان حرفه‌اى و قهّار و شورچشم و گزندرسان طايفه بنى‌اسد را آوردند كه حضرت رسول (ص) را چشم بزنند و از پاى درآورند، ولى حفظ الهى او را در امان داشت و اين آيه در اشاره به آن نازل شد. گروهى از بزرگان گفته‌اند كه خواندن و به همراه داشتن اين آيه در دفع چشم زخم مؤثر است.

در قرآن كريم از 25 تن از انبياى عظام الهى نام برده شده است و شرح مفصل يا كوتاه دعوت آنان در ميان قوم خود به توحيد و نيكوكارى آمده است. اين پيامبران عبارتند از: 1. آدم (ع) 2. ابراهيم (ع) 3. ادريس (ع) 4. اسحاق (ع) 5. اسرائيل [=يعقوب‌] (ع) 6. اسماعيل (ع) 7. الياس (ع) 8. اليسع (ع) 9. ايوب (ع) 10. داود (ع) 11. ذوالكفل (ع) 12. زكريا (ع) 13. سليمان (ع) 14. شعيب (ع) 15. صالح (ع) 16. عيسى (ع) 17. لوط (ع) 18. محمد (ص) 19. موسى (ع) 20. نوح (ع) 21. هارون (ع) 22. هود (ع) 23. يحيى (ع) 24. يوسف (ع) 25. يونس (ع).

- اعلام قرآن، يعنى شناخت و معرفى صاحبان نام‌هاى خاص در قرآن كريم كه اين نام‌هاى خاص را به اين ترتيب مى‌توان طبقه‌بندى نمود:

گاه شامل رجال است؛ مانند ذوالقرنين يا شعيب يا ابراهيم.

گاه شامل نساء است؛ مانند مريم و زنان بعضى انبيا يا زليخا كه تحت عنوان همسر عزيز مصر از او نام برده شده است.

گاه شامل اماكن جغرافيايى است؛ نظير مصر، مدين، مكه و مدينه.

گاه شامل غزوات است؛ مانند بدر، احد (از احد بالصراحه نام برده نشده است) يا حنين.

گاه شامل اقوام است؛ مانند عرب، عاد، يأجوج و مأجوج

گاه شامل نام فرشتگان است؛ مانند جبرئيل، ميكائيل، ملك‌الموت، هاروت و ماروت.

گاه شامل آلهه كفر و بتان است؛ مانند عزّى، لات، منات، ود، سواع، يعوق.

گاه شامل رهبران كفر است؛ مانند فرعون، سامرى، قارون.

گاه شامل موجودات غيبى اخروى است؛ مانند بهشت، جهنم، سلسبيل، كوثر.

گاه شامل كتب آسمانى است: زبور، تورات، انجيل و قرآن.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/25ساعت 19:54  توسط فاطمه شفيعي لو  | 

آفرینش انسان

آیا انسان از نخستین روز هاى پیدایش به صورت فعلى بوده و ناگهان آفریده شده است یا خلقت او تدریجى است؟

پاسخ:

این سؤال را از دو جنبه می‌ توان دنبال کرد:

 -1از جنبه علوم بشرى و دیگرى

 -2جنبه قرآنى و دینی.

اما از جنبه علوم بشری:

در میان دانشمندان علوم طبیعى و زیست شناسى دو فرضیه دربارة آفرینش موجوات زنده ، اعم از گیاهان و جانوران وجود دارد:

الف- فرضیه تکامل انواع یا «ترانسفورمیسم» که می‌ گوید : انواع موجودات زنده در آغاز به شکل کنونى نبودند، بلکه در آغاز موجودات تک سلولى در آب اقیانوس ها و از لابلاى لجن هاى اعماق دریاها با یک جهش پیدا شدند؛ یعنى موجودات بى جان در شرایطى خاص قرار گرفتند که از آن ها نخستین سلول هاى زنده پیدا شد. این موجودات ذره بینى زنده تدریجاً تکامل یافتند و از نوعى به نوع دیگر درآمدند و از دریاها به صحراها و از آن به هوا منتقل شدند، و انواع گیاهان و جانوران آبى و زمینى و پرندگان به وجود آمدند. کامل ترین حلقه این تکامل، انسان هاى امروزند که از موجوداتى شبیه به میمون و سپس میمون هاى انسان نما ظاهر گشتند.

ب- فرضیه ثبوت انواع یا « فیکسیسم» که می‌ گوید: انواع جانداران هر کدام جداگانه از آغاز به همین شکل کنونى خلق شدند و هیچ نوع به نوع دیگر مبدل نشدند. بنابراین انسان هم از خلقت مستقلى برخوردار است و از آغاز آفرینش به همین صورت آفریده شده است.

زیست شناسان هر دو گروه براى اثبات نظر خود مطالب فراوانى بیان کرده اند و نزاع هاى زیادى در محافل علمى بر سر این مسئله در گرفته است. تشدید این نزاع ها از هنگامى شد که « لامارک» جانور شناس معروف فرانسوى در اوایل قرن نوزدهم و سپس « داروین» جانور شناس معروف انگلیسى در قرن نوزدهم نظریات خود را در زمینة تکامل انواع با دلائل و شواهد تازه اى عرضه کرد.

تذکر یک نکته ضرورى :

فرضیه تکامل با خداشناسى در تضاد نیست؛ یعنى ما چه فرضیه تکامل را قبول کنیم و چه آن را بر اثر فقدان دلیل رد نماییم، می‌‌‌‌ توانیم خداشناس باشیم. فرضیه تکامل اگر فرضاً ثابت شود، شکل یک قانون علمى که از روى علت و معلولِ طبیعى پرده بر می‌‌‌‌ دارد، به خود خواهد گرفت، و فرقى میان این رابطة عِلّى و معلولى در عالم جانداران و دیگر موجودات نیست. آیا کشف علل طبیعى و نزول باران و جزر و مد دریاها و زلزله ها و مانند آن ، مانعى برسر راه خداشناسى خواهد بود؟ مسلّماً نه. بنابر این کشف یک رابطة تکاملى در میان انواع موجودات نیز هیچ گونه مانعى در مسیر شناخت خدا ایجاد نمى کند. جالب این که « داروین» در برابر اتهام الحاد و بى دینى موضع گرفت و در کتابش « اصل انواع» تصریح کرد که وى در عین قبول تکامل انواع، خدا را می‌ پرستد و می‌ گوید که اصولاً بدون قبول خدا تکامل را نمی‌توان توجیه کرد. نتیجه :اثبات یا ردّ هر یک از این دو نظریه هیچ ربطى به خداشناسى ندارد. غوغاى تضاد عقیده تکامل انواع با مسئله خداشناسى غوغایى بى اساس و بى دلیل است.

اما از جنبة قرآنى و دینی:

آیا قرآن در مورد خلقت بشر فرضیة «ترانفورمیسم» را می‌ پذیرد یا فرضیة «فیکسیسم» را ؟

پاسخ :

دلیل صریح و روشن به نفع هیچ یک از این دو نظریه در قرآن به چشم نمى خورد. به همین جهت برخى از مسلمانان با تمسک به برخى از آیات به ترانسفورمیسم گرایش پیدا کردند و برخى دیگر با تمسک به پاره اى دیگر از آیات به فیکیسم. بنابراین از جنبه دینى و اسلامى هر کدام از این دو نظریه ثابت بشود و یا مردود گردد، به بنیان عقیدتى ضربه نمى خورد.

رجوع کنید به تفسیر آیات مربوط به آفرینش انسان در تفسیر نمونه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/24ساعت 19:31  توسط حسین شمس  | 

شفیع وشفاعت درمتون اسلامی

 
 
 
 فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ(سوره مدثر آيه 48)
 پس شفاعت شافعان سودشان ندهد.
 
شفاعت كنندگان در قيامت :
در قرآن و روايات مى‏خوانيم كه خداوند در قيامت به افرادى اجازه مى‏دهد تا براى ديگران شفاعت كنند. در روايتى از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏خوانيم: «انا اوّل شافع»(۱ )اوّلين كسى كه شفاعت (امّت خود را) مى‏كند، من هستم.
 قرآن:اميرالمؤمنين على‏عليه السلام مى‏فرمايد: روز قيامت، قرآن از شفاعت كنندگان است.(۲)
 انبيا:در روايات آمده است كه انبيا در قيامت شفاعت مى‏كنند: «يشفع الانبياء»(۳)
 امامان معصوم و شيعيان واقعى: در روايتى از امام معصوم‏عليه السلام مى‏خوانيم: در قيامت، شفاعت براى ما و شيعيان ما خواهد بود. «لنا شفاعة و لاهل مودّتنا شفاعة»(۴)
 فرشتگان:در روز قيامت، به فرشتگان و شهدا اجازه داده مى‏شود تا (از كسانى كه مى‏خواهند) شفاعت كنند: «يؤذن للملائكة و الشهداء ان يشفعوا»(۵)
 شهدا:در قيامت هر شهيد هفتاد نفر از خانواده خود را شفاعت مى‏كند.(۶)
 عبادات:عبادات بندگان، از اسباب شفاعت در قيامت خواهد بود: «الصيام والقرآن شفيعان للعبد يوم القيامة»(۷)

 شرايط شفاعت شوندگان‏
 قرآن و روايات، كسانى را مشمول شفاعت معرفى مى‏كنند كه داراى شرايط زير باشند:
 الف) اهل ايمان و نماز و انفاق در راه خدا باشند و عمر را به هدر نداده باشند. «فما تنفعهم شفاعة الشافعين»
 ب) خداوند به شفاعت آنان اذن داده باشد. «من ذا الذى يشفع عنده الاّ باذنه»(۸)
 ج) با ايمان از دنيا برود.
 د) رابطه‏اى ميان شفيع و شفاعت شونده وجود داشته باشد. كسى كه با شافعان ارتباطى مكتبى نداشته باشد، مشمول شفاعت قرار نمى‏گيرد.

 
۱) صحيح‏مسلم، ج‏2، ص‏130.
2) نهج‏البلاغه، خطبه 176.
۳) مسنداحمد، ج‏3، ص‏12.
۴) خصال، ص‏624.
۵) مسند احمد، ج 5، ص 43.
۶) سنن‏ابى‏داود، ج‏3، ص‏15.
۷) مسند احمد، ج 2، ص 174.
۸) بقره، 255.
+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/22ساعت 16:21  توسط فاطمه شفيعي لو  | 

قرآن در روایات

رسول اکرم(ص):
ان البیت اذا کثر فیه تلاوه القرآن کثر خیره و اتسع اهله و اضاء لاهل السماء کما تضی ء نجوم السماء لاهل الدنیا؛
خانه ای که در آن قرآن فراوان خوانده شود، خیر آن بسیار گردد و به اهل آن وسعت داده شود و برای آسمانیان بدرخشد چنان که ستارگان آسمان برای زمینیان می دخشند.
رسول اکرم(ص)
الا من تعلم القرآن و علمه و عمل بما فیه فأنه له سائق الی الجنه و دلیل الی الجنه.
بدانید هرکس قرآن بیاموزد و به دیگران آموزش دهد و به آنچه در قرآن است عمل کند، من جلودار و راهنمای او به سوی بهشت هستم.
رسول اکرم(ص):
یا بنی لا تغفل عن قراءه القرآن فان القرآن یحیی القلب و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی؛
فرزندم از خواندن قرآن غافل مباش، زیرا که قرآن دل را زنده می کند و از فحشاء و زشتی و ستم باز می دارد.
رسول اکرم(ص):
ان اردتم عیش السعداء و موت الشهداء و النجاه یوم الحسره و الظل یوم الحرور و الهدی یوم الضلاله فادرسوا القرآن فانه کلام الرحمان و حرز من الشیطان و رجحان فی المیزان؛
اگر زندگی سعادتمندان،مرگ شهیدان، نجات روز حسرت(قیامت)، سایه روز سوزان و هدایت در روز گمراهی را می خواهید، قرآن را یاد بگیرید که آن سخن خدای مهربان است و سپری است در مقابل شیطان و سنگینی در ترازوی اعمال.
رسول اکرم(ص):
اصدق القول و ابلغ الموعظه و احسن القصص کتاب الله؛
راست ترین سخن، رساترین پند و زیباترین حکایت، کتاب خدا(قرآن) است.
رسول اکرم(ص):
من قرأ القرآن ابتغاء وجه الله و تفقها فی الدین کان له من الثواب مثل جمیع ما اعطی الملائکه و الأنبیاء و المرسلون؛
هرکس برای کسب رضایت خدا و آگاهی در دین قرآن بیاموزد، ثوابی مانند همه آنچه که به فرشتگان و پیامبران و رسولان داده شده، برای اوست.
امام علی(ع):
علیکم بکتاب الله... من عمل به سبق؛
بر شما باد رجوع به کتاب خدا(قرآن) ... کسی که به آن عمل کند از همه پیشی می گیرد.
امام علی(ع):
الا ان فیه علم مایأتی و الحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم ما بینکم؛
آگاه باشید که دانش آینده، اخبار گذشته و درمان دردهایتان و نظم میان شما در قرآن است.
امام علی(ع):
ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لا تفنی عجائبه و لا تنقضی غرائبه و لاتکشف الظلمات الا به؛
براستی که قرآن ظاهرش زیباست و باطنش عمیق، عجایبش پایان ندارد، اسرار نهفته آن پایان نمی پذیرد و تاریکی های جهل جز بوسیله آن رفع نخواهد شد.
امام صادق(ع):
من لم یعرف الحق من القرآن لم یتنکب الفتن؛
هرکس حقیقت را از طریق قرآن نشناسد، از فتنه ها بر کنار نمی ماند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/08ساعت 11:54  توسط فاطمه شفيعي لو  | 

هدايت و ضلالت درقرآن

 خداوند متعال بارها در قرآن فرموده است: «خداوند هر که را بخواهد هدايت مى‌کند و هر که را بخواهد، گمراه مى‌کند، يا نعمت مى‌دهد و نعمت را مى‌گيرد؛ مفهوم اين آيات چيست؟ مگر خداوند سعادت و خوشبختى را براى همه نمى‌خواهد؟

- خداوند متعال بارها در قرآن فرموده است: «خداوند هر که را بخواهد هدايت مى‌کند و هر که را بخواهد، گمراه مى‌کند، يا نعمت مى‌دهد و نعمت را مى‌گيرد؛ مفهوم اين آيات چيست؟ مگر خداوند سعادت و خوشبختى را براى همه نمى‌خواهد؟

- خداوند براى جهان، نظام و قانون آفريده و نظام الهى در مورد انسان اين است که کارهاى خود را با اراده و قدرت خود انجام بدهد و حضرت حق، چيزى را براى انسان مى‌خواهد که خواسته و اراده کرده است. بنابراين، معناى هدايت و ضلالت خداوند اين نيست که او به طور مستقيم انسان را هدايت يا گمراه مى‌کند، بلکه به اين معنا است که انسان با اراده‌ى خود راه هدايت يا ضلالت و بدبختى را انتخاب مى‌کند، سپس خداوند بر مبناى خواسته‌ى او وسايل و زمينه‌هاى سعادت و هدايت يا ضلالت و گمراهى و بدبختى را فراهم مى‌نمايد.

هميشه اعمال و کردار انسان نتايج و بازتاب خاصى دارد، از جمله اين‌که اگر عمل، خوب و نيک باشد نتيجه‌ى آن روشن‌بينى و توفيق و هدايت بيشتر به سوى خدا و انجام اعمال بهتر است. شاهد اين مدّعا، آيه‌ى {يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ} «اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! اگر از [مخالفت فرمان] خدا بپرهيزيد، براى شما وسيله‌اى جهت جدا ساختن حق از باطل قرار مى‌دهد؛ [روشن‌بينى خاصّى كه در پرتو آن، حق را از باطل خواهيد شناخت؛] و گناهان‌تان را مى‌پوشاند؛ و شما را مى‌آمرزد؛ و خداوند صاحب فضل و بخشش عظيم است!» (1)

اگر آدمى دنبال زشتى‌ها و بدى‌ها برود، تاريکى قلبش افزون شده و به سوى گناه و بدبختى سوق داده مى‌شود، که گاه تا سر حدّ انکار خدا مى‌رسد: {ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ} (2)

بنابراين، انسان با اختيار و اراده‌ى خويش، راه هدايت و خير را با انجام کارهاى نيک، و راه ضلالت و گمراهى را با انجام کارهاى زشت و قبيح انتخاب کرده و کسى او را در اين دو راه اجبار نکرده است.

خداوند متعال براى انسان همان را اراده مى‌کند که انسان به اختيار براى خويش برگزيده است؛ اگر راه سعادت را انتخاب کرده باشد، خداوند به او توفيق مى‌دهد، و اگر راه بدبختى را پيش گرفت، از او سلب توفيق مى‌کند.

پاورقى:

(1) انفال 8 آيه‌ى 29.

(2) روم 30 آيه‌ى 10.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/23ساعت 20:18  توسط فاطمه شفيعي لو  | 

نکات عرفانی در قرآن

1-حروف مقطعه
الم(بقره /1) ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین (بقره/2)
این همان کتابی است که در آن تردیدی نیست وهدایت گر پرهیز گاران است.

توضیح حروف مقطعه:
برای حروف مقطعه که در ابتدای 29 سوره از سوره های قرآن قرار دارد تفسیرهای زیادی شده که به چند نمونه از آنها اشاره می شود :

الف- این حروف اشاره به این است که مواد قرآنی با این حروف در اختیار همه قرار دارد.واین کتاب با عظمت که همگان را متحیر ساخته ودر اعماق دل وجان نفوذ کرده وعقول را واله ساخته از همین حروف است ،از این رو امام سجاد علیه السلام
می فرماید:قریش به قرآن نسبت ناروا دادند وگفتند قرآن سحر است .خدا به آنان اعلام فرمود:الم ذلک الکتاب ،یعنی قرآن کتابی است که از این حروف تشکیل شده است پس اگر راست می گویید مانند آن را بیاورید .

تذکر:
همانگونه که حضرت حق از ساده ترین مواد خاک موجوداتی مانند انسان را باآن همه شگفتی آفرید از ساده ترین مواد(حروف )نیز قرآن را می آفریند وبا پیام آن هزاران جان تشنه را سیراب می کند .
          زان گونه پیامها که او پنهان داد       
                                                       یک ذره به صد هزار جان نتوان داد
ب-این حروف رمزی بین خدا وپیامبر است.
تذکر:
در صحیفه دوستی ،نقش خطی است که جز عاشقان نخوانند ودر خلوت خانه دوستی ،میان دوستان رازی است که جز عارفان ندانند ودر نگارخانه دوستی رنگی از بی رنگی است که جز والهان ومشتاقان نبینند .

ج-الم ،نوازشی است به زبان اشارت که با مهتر عالم است وشیخ انصاری می گوید:
(الف)پیشوای حرف است ودر میان حروف معروف است وبه حرف دیگر پیوند ندارد ولی حروف دیگر به او پیوند دارند .
 
د-برخی این حروف را نام سوره یا نام پیغمبر می دانند مانند طه ویس.
 
ه-برخی آن را سوگند خداوند به آن حروف می دانند .

و-حروف در ابتدای سوره اشاره به حقیقتی است مثلا این سه حرف در ابتدای سوره بقره اشاره به تمام هستی دارد ،زیرا (الف)اشاره به ذاتی است که اول وجود است و(لام)اشاره به عقل فعال دارد که همان جبرئیل وواسطه در فیض است ،یعنی فیض را از مبدا می گیرد وبه منتهی می رساند و(میم)اشاره به حضرت ختمی مرتبت دارد که دائره وجود با او تمام می شود .

ز-الف ولام ومیم پیامی از حق به مهتر عالم است که :ای سید از پرده واسطه جبریل درگذر تا صفت عشق ،نقاب تعزز فرو گذارد وآن شگفتی های پنهانی وذخیره های غیبی که تورا ساخته به تو بنمایاند .  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/17ساعت 14:6  توسط فاطمه شفيعي لو  | 

نقش تلفظ صحیح در معانی آیات وعبارات عربی

                                        ( الف-ع)

اَرش=دیه -فساد                                     عَرش=تخت حکومت    یوسف/۱۰۰

الیم =بسیار دردناک    بقره/۱۰                                   علیم=بسیار دانا      روم/۵۴

امارت=حکومت کردن                                                عمارت=آباد کردن       توبه۱۹

امد=روزگار      حدید۱۶                                              عمد=ستونها           همزه/۹

اسیر=اسیر                                                             عسیر=سخت وسنگین    مدثر/۹

امین=امانت دار   شعرا/۱۰۷                                        عمین=کوردل       اعراف/۶۴

 

                                              (ت-ط)

تین=انجیر        تین/۱                                              طین=گِل      آل عمران/۴۹

قُنوت=دوام طاعت وفروتنی    بقره /۲۲۸                      قُنوط=ناامیدی    شوری/۲۸

قتور=بسیاربخیل           اسرا/۱۰۰                             قطور=ابر پرباران

 

                                             (ث-س-ص)

ثبت=پایداری    بقره/۲۵۰                                         سبت=شنبه    بقره /۶۵

نفث=دمیدن    فلق/۴                                             نفس=ذات -روح    فجر/۲۷

ثمر=میوه-حاصل  انعام/۹۹                                       سمر=افسانه   

ثواب =پاداش      آل عمران/۱۴۵                               صواب=درست-صحیح     نسا/۳۸

اثم=گناه      بقره/۱۷۳                                           اسم=نام   

عصی=عصیان کرد     طه/۱۲۱                                 عسی=شاید    یوسف/۲۱

 

                                           (ذ-ض-ز-ظ)

نقذ=نجات دادن   یس/۴۳                                       نقض=شکافتن -شکستن   نسا/۱۵۵

نبذ=افکندن    صافات/۱۴۵                                      نبض=جنبیدن رگ-زدن رگ   

نَبذ=افکندن      //                                                 نَبز=لقب بددادن   حجرات/۱۱

زالین=ریخته شدگان                                             ضالین =گمراهان   فاتحه /۷

عزیم=سرسخت                                                   عظیم =بزرگ   توبه/۷۲

زرع=کشت   رعد/۴                                               ذرع=قسمتی ازدست    هود/۷۷

عزم=سخت -استوار   طه/۱۱۵                                عظم=استخوان     مریم/۴

 

                                         (ح-ه)

حد=اندازه -مرز     بقره /۱۸۷                                  هَد=فروریختن   مریم/۹۰

حزم=محکم کردن امری-دوراندیشی                        هزم=درهم شکستن  بقره ۲۵۱

تحلیل=حل کردن                                                 تهلیل=لااله الاالله

حمید=ستوده    بقره /۲۶۷                                    همید=پژمرده    

حمد=ستودن   فاتحه /۲                                       همد=پژمردن(هامده)  حج/۵

حَجر=آغوش                                                       هجر=دوری    مزمل/۱۰

حُر=آزاد    بقره/۱۷۸                                              هُر=آب فراوان وشیر زیاد 

 

                                     (س-ث)

سُبات=آرامش   فرقان /۴۷                                       ثُبات=گروه گروه     نسا/۷۱

 

                                    (ص-س)

صَب=ریختن     عبس/۲۵                                     سَب=دشنام    انعام/۱۰۸

صبر=خویشتن داری واستقامت   یوسف/۱              سَبر=تجربه-بدست آوردن حقیقت امری

صَدید=زردابه آمیز                                               سَدید=سنجیده استوار    نسا/۹

صَعید=خاک-روی زمین    کهف/۴۰                         سعید=خوشبخت    هود۱۰۵

صَور=صورت                                                      سَور=بالارفتن با جهش   ص/۲۱

صُور=شیپور       کهف/۹۹                                   سُور=دیوارشهر     حدید/۱۳

نصر=یاری کردن   نصر/۱                                      نَسر=نام بتی است   نوح/۲۳

نَکص=برگشتن    انفال/۴۸                                  نَکس=واژگون شدن    سجده /۱۲

قَصم=درهم شکستن    انبیا /۱۱                         قَسم=تقسیم کردن    زخرف/۳۲ 

وَصیلة=میشی که دوقلو زاید    مائده/۱۰۳             وَسیلة=نزدیکی   مائده /۳۵  

صِر=سرمای سوزان   آل عمران /۱۱۷                    سِر=راز-نهان   رعد /۲۲

صَوت=بانگ       حجرات /۲                                 سَوط=تازیانه    فجر/۱۳

صَهر=پیوند سببی      فرقان/۵۴                           سحر=جادو      بقره /۱۰۲

 

                                       (غ-ق)

غَدیر=برکه =آبگیر                                            قَدیر=توانا       بقره /۲۰

غَریب=دور- تنها وبیکس                                    قریب=نزدیک    بقره/۱۸۶

غَلیل=عطشان-مشتاق                                   قلیل=اندک -کم    آل عمران/۱۹۷

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/10ساعت 10:47  توسط فاطمه شفيعي لو  | 

محاسبه در قرآن

عزت الله محمدي

دانشجوی كارشناسي رشته ديني و عربي

 تربيت معلم شهيد مقصودي همدان

 

ترجمه و تفسير :آيات سوره هاي مباركه  ((   بقره 284) ( ابراهيم 34 ) ( انبياء 47 ))

به تفكيك در تفسير الميزان علّامه طباطبايي و تفسير نمونه آيت الله مكارم شيرازي

 

*** بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ***

 

(* ِللهِ ما فِي السَّمواتِ وَما فِي الاَرْضِ

وَ اِنْ تُبْدُوا ما فِي اَنْـفُسِكُمْ اَوْ تُـخْـفُـوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللهُ

 فَـيَـغْـفِـرُ لِمَنْ يَشاءُ وَيُـعَـذِّبُ مَنْ يَشاءُ

 وَاللهُ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَـدِيْـرٌ *)      

(  بقره / 284 )

***

((تفسير الميزان )) :

ترجمه :                                         

از آن خداست آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است و اگر آشكار كنيد آنچه در دلهايتان است يا نهان داريد، خدا شما را به آن محاسبه مي كند ؛ پس براي هركس بخواهد مي آمرزد و هر كس را بخواهد عذاب مي كند و خدا بر هر چيز توانا است .

***

تفسير :

لِلهِ ما فِي السَّمواتِ وَما فِي الاَرْضِ. اين جمله دلالت دارد بر مالكيت پروردگار نسبت به جهان آفرينش و سراسر آنچه در آسمان ها و زمين است ، و آن ، مقدمه ي جمله ي بعد« وَ اِنْ تُبْدُوا ... » مي باشد ،يعني : آنچه در آسمان ها و زمين است و از جمله شما و اعمالتان و آنچه نفوستان فراهم آورده ، همگي ازآن خداست .

و او به شما واعمالتان احاطه دارد وبراي اوفرقي نمي كند كه اعمال شما ظاهروآشكاريا مستورونهان باشد و  درهرصورت حساب آنها را از شما خواهد كشيد .

بعضي از اين آيه استظهار كرده اند كه آسمان با اعمال قلبي و صفات نفساني سنخيّت دارد و آنها از موجودات آسماني به شمار مي روند و اثر امور نفساني كه دراعمال بدني به ظهور مي رسداز موجودات ارضي خواهد بود و موجودات آسماني و زميني همه مملوك پروردگار است ، و امور نفساني چه اظهار شود و چه اخفاء، مُلك خدا است و در آن ها به محاسبه، تصرّف مي كند «وَ اِنْ تُبْدُوا ما فِي اَنْـفُسِكُمْ..... – اِبْداء ] مصدر « تُبْدُوا » [ يعني اظهار كردن . و منظور از « ما فُي اَنْفُسِكُمْ » چنانكه اهل عُرف و لغت از آن مي فهمند چيزهايي است كه در نفس استقراري دارد مانند ملكات و صفات نفساني از قبيل حُبّ و بُغْض و عَزْم و غيره و اين هاست كه قابل اظهار و اخفاء مي باشد اظهارش به اينكه افعالي است مناسب با آن ها از اعضاء و جوارح صادر شود و حس، آن را درك كند و عقل، به مبادي نفساني آن ها پي ببرد ، و اخفاءش به اينكه از صور چنين افعالي كه دلالت بر وجود آن امور نفساني دارد جلوگيري شود . اجمالاً ظاهر تعبير «  ما فِي اَنْفُسِكُمْ » ثبوت و استقرار در نفس است البتّه نه آن طور ثبوتي كه مانند مَلكات راسخه زوالش محال باشد، بلكه ثبوت قابل توجّهي كه صلاحيت منشأيت براي افعال بدني داشته باشد. و خود آيه ي شريفه به اين معني اشعار دارد زيرا وصف ابداء و اخفاء دلالت دارد بر اينكه اين امور نفساني طوري است كه ممكن است منشأ ظهور باشد و ممكن است منشأ ظهور نباشد كه همان خفاء است و چنين چيزها يي يا ملكات نفساني است يا حالات نفساني ، و امّا خطورات ذهني كه عارض نفس مي شود يا تصوّرات ساده اي كه به هيچ وجه، تصديقي با آن ها نيست مثل تصوّر صورت مَعاصي ، از آن ها خارج است زيرا نه در نفس استقراري دارد و نه منشأ ظهور افعال و آثاري مي گردد . پس حاصل مدلول آيه ي شريفه، اينكه : احوال و ملكات نفساني كه منشأ افعال است، از طاعات و معاصي به شمار مي رود و خدا حساب آن ها را از انسان مي خواهد ؛ بنا براين ، سوق آيه مانند آيه ي ( 225 ) از سوره ي بقره است كه مي فرمايد « .... و لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ » (ولي شما را به آنچه در دلهايتان فراهم آورده مؤاخذه مي كند ).  و همچنين آيه ي ( 283) از همين سوره « فَاِنَّهُ ءاثِمٌ قَلْبُهُ » ( ....  همانا دلش گنهكار است  ).  و آيه ي (36) از سوره ي اسراء « اِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وََالْفُؤادَ كُلُّ اُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً »  ( .... همانا گوش و چشم و دل همه ي آنها مورد سؤال مي باشد ) . و همه ي اين آيات دلالت دارد بر اينكه قلوب كه همان نفوس است احوال و اوصافي دارد كه انسان در باره ي آن ها محاسبه مي شود ، همچنين ظاهر آيه ي (19) از سوره ي نور كه مي فرمايد : « اِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ ءامَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَلِيمٌ فِي الـدُّ نْـيـا وَ الآخِرَةِ »

( تحقيقاً كساني كه دوست دارند كار زشت ميان كساني كه ايمان آورده اند شيوع يابد براي ايشان است عذابي دردناك در دنيا و آخرت ) .  اين است كه عذاب براي همان حبّ قلبي است . اين ظاهر آيه است و بايد دانست كه مدلول آن، اين است كه امور نفساني چه اظهار بشود و چه نشود ، مورد حساب خواهد بود ، و امّا اينكه آيا جزاي آنها در صورت اظهار و در صورت اخفاء مساوي است يا نه ؟ و به عبارت ديگر آيا جزاء ، داير مدار عزم است  چه فعل صورت بگيرد و چه نگيرد ، و فعل مصادف با واقع مقصود بشود يا مثلاً مانند صورت  تجرّي با منظور مصادف نشود ويا داير مدار عزم نيست ؟ اين آيه نظري به آن ندارد . مفسرين چون پنداشته اند كه آيه ي شريفه دلالت مي كند بر اينكه هر خاطره ي نفساني خواه استقرار در نفس داشته باشد و خواه نداشته باشد ، مورد مؤاخذه مي باشد و اين تكليف به امر خارج از قدرت است . از اين رو بعضي ملتزم به جواز آن شده اند و برخي براي تخلّص از آن دست به دامن تأويل زده اند . يكي از مفسرين گويد : اين آيه دلالت دارد بر اينكه هر چه وارد قلب مي شود مورد حساب قرار خواهد گرفت و اين ، تكليف به امر خارج از طاقت است ، ولي اين آيه به آيه ي بعدي كه مي فرمايد « لايُكَلِّفُ اللهُ نَفْسًا اِلا وُسْعَها » نسخ شده است . اين كلام اشكالش اين است كه اوّلاً از ظاهر آيه ي شريفه چنين عمومي استفاده نمي شود ، به علاوه امر به خارج از قدرت، بدون شك و ريب جايز نيست ، و در قرآن شريف خبر مي دهد كه در دين چيز خارج از طاقت مردم تشريع نشده ، چنانكه در آيه ي(78) از سوره ي حج مي فرمايد « ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ » (در اين دين بر شما هيچگونه حرج و دشواري قرار داده نشده  ) .

بعضي ديگر گفته اند كه معناي آيه اين است : اگر با اعمال خويش منويّات سوء خود را آشكار كنيد و كارهاي زشت را علناً مرتكب شويد يا منويّات خود را مخفي داريد و كارهايتان را مخفيانه انجام دهيد و در هر صورت خدا شما را محاسبه خواهد فرمود . بعضي ديگر گفته اند كه منظور از « ما فِي اَنـْفُسِكُمْ » همه ي خواطر نفساني است ولي منظور از محاسبه ، خبر دادن است نه جزا دادن چنانكه در آيه ي(105) از سوره ي مائده مي فرمايد « فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » يعني در روز قيامت شما را خبر مي دهد به آنچه مي كرديد .

محاسبه بر امور نفساني در جمله ي سابق ، محاسبه در صفات و احوال ناپسند است چون مورد مغفرت يا عذاب همان امور ناشايست مي باشد گرچه مغفرت گاهي در غير مورد معصيت نيز استعمال مي شود ولي آن ، استعمال نادري است كه محتاج به قرائن خاص مي باشد . و جمله ي اخير « اِنَّ اللهَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » در مقام تعليل براي مضمون جمله ي سابق يا مدلول همه ي آيه است .

 

 

 

 

 

***

(* ِللهِ ما فِي السَّمواتِ وَما فِي الاَرْضِ

وَ اِنْ تُبْدُوا ما فِي اَنْـفُسِكُمْ اَوْ تُـخْـفُـوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللهُ

 فَـيَـغْـفِـرُ لِمَنْ يَشاءُ وَيُـعَـذِّبُ مَنْ يَشاءُ

 وَاللهُ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَـدِيْـرٌ *)      

(  بقره / 284 )

***

 

((  تفسير  نمونه  )) :

 

ترجمه :

 

آنچه در آسمان و زمين است از آن خداست و ( لذا ) اگر آنچه در دل داريد ، آشكار سازيد يا پنهان ، خداوند شما را طبق آن محاسبه مي كند سپس هر كس را بخواهد ( و شايستگي داشته باشد ) مي بخشد و هر كس را بخواهد ( و مستحق باشد ) مجازات مي كند و خداوند به همه چيز قدرت دارد .

 

تفسير :

 گناهاني كه از انسان سر مي زند ، بعضي جنبه ي عمل خارجي دارد و بعضي جنبه ي دروني و قلبي ، همچون كتمان شهادت و شرك و مانند آن . آيه ي بالا اشاره به اين است كه خداوند تنها گناهان ظاهري را محاسبه نمي كند بلكه گناهاني را كه جنبه ي باطني و قلبي دارند نيز مورد محاسبه قرار مي دهد چه اينكه او حاكم بر جهان و زمين و آسمان است و هيچ چيز بر او مخفي نيست . آنهايي از محاسبه ي گناهان دروني و قلبي خودداري مي كنند كه از اسرار آسمان و زمين و ظاهر و باطن جهان بي خبرند نه خداوند عالم به همه چيز . با توجه به اين تفسير روشن مي گردد كه اين آيه منافاتي با احاديث فراواني كه مي گويد : نيت در گناه ،  گناه نيست ، ندارد . زيرا آن احاديث مربوط به مخالفت هايي است كه جنبه ي عمل خارجي دارند و نيست ، مقدمه ي آنهاست نه گناهاني كه ذاتاً جنبه ي دروني دارند و عمل قلبي هستند . آيه معني ديگري نيز دارد و آن اينكه ، عمل ممكن است به صورتهاي مختلفي انجام گيرد ؛ مثلاً انفاق ممكن است براي خدا باشد و امكان دارد از شهرت طلبي سرچشمه گرفته باشد . آيه مي گويد اگر نيّت خود را آشكار سازيد يا پنهان ، خدا از آن آگاه و طبق آن محاسبه مي كند و در واقع در اين آيه ، روايت ( لا عَمَلَ اِلا بِالنِّيَةِ ) بازگو شده است .

سپس مي فرمايد: درهرموردي كه او بخواهد از لغزشها مي گذرد و درهر جا كه اراده اش تعلق گرفت ، مجازات مي كند (فَـيَـغْـفِـرُ لِمَنْ يَشاءُ وَيُـعَـذِّبُ مَنْ يَشاءُ ) . البته اين روشن است كه اراده و مشيّت خدا نسبت به بخشش و مجازات و يا هدايت و ضلالت ، بي حساب نخواهد بود بلكه به دنبال شايستگي ها و لياقتهايي است كه خود انسان تحصيل كرده است و پروردگار بر همه چيز توانا است .                                                  

***

(* وَءاتكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ

 وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لاتَحْصُوها

اِنَّ الاِنْسانَ لَـظَلُومٌ كَفّارٌ *)

( ابراهيم / 34 )

 

((تفسير الميزان )) :

ترجمه

 

و از هر چه خواستيد به شما عطا كرد ، اگر خواهيد نعمت خدا را بشماريد ، شماره كردن آن نتوانيد ، كه انسان ، ستم پيشه و ناسپاس است .

تفسير :

 

 سؤال به معناي طلب است و طلب هر چند عام است ولي طلبي كه در كلمه ي سؤال خوابيده ، طلب كسي است كه با شعور باشد و آدمي وقتي متنبّه و متوجّه سؤال شد كه حاجت ، اورا ناگزير ساخت ، لاجرم  ازخدا خواست تا حوائجش را برآورد . وسيله ي معمولي سؤال ، همين سؤال زباني و لفظي است . البتّه به وسيله ي اشاره و يا نامه هم صورت مي گيرد كه در اين فرض هم سؤال حقيقي است نه مجازي  و چون برآورنده ي حاجات هر محتاجي ، خداي سبحان است ، و هيچ موجودي در ذات و وجود و بقائش قائم به خود نبوده ، هر چه دارد از جود و كرم او دارد ، حال چه اينكه اين معنا را اقرار داشته باشد و يا نداشته باشد ، خداي تعالي از خود آنان داناتر به آنان و جوائج ظاهري و باطني ايشان است . آري ماسِوَي الله هر چه هست گداي در خانه ي خدا و ، سائلي است كه حوائجش را از او سؤال مي كند  حال چه اينكه خداوند هم همه ي آنها را كه ميخواهد ، بدهد و يا ندهد ، يا بعضي را بدهد و بعضي را دريغ بدارد . ( عَلي اَيِّ حالٍ، فقر و سؤال جزء ذات ماسِوَي الله است ) .

اين حق سؤال و حقيقت آن است كه مختص به ذات باري تعالي است ، از غير او چنين سؤالي تصوّر و تحقّق ندارد . قِسم ديگر سؤال ، زباني است – همانطور كه گذشت – كه گاهي به آن وسيله ازخداي سبحان سؤال مي شود ، و گاهي از غير خداي سبحان ، بنابراين خداي سبحان يگانه مسئولي است كه تمامي موجودات هم به حقيقت معناي سؤال از او مسئلت مي دارند و هم بعضي از مردم يعني مردم باايمان به سؤال زباني از او درخواست مي كنند .

اين نسبت به سؤال ، و امّا نسبت به دادن خدا ، و اعطاي او ، كه به طور مطلق و بدون هيچ قيدي و استثنايي اطلاق شده و او را مُعْطِي عَلَي الاِطْلاق معرّفي نموده كه خود مي تواند دليل باشد بر اينكه: پس هيچ سؤالي نيست مگر آنكه خداوند در آنچه عطايي دارد ، و همين قرينه است بر اينكه در جمله   « وَءاتكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ » خطاب به نوع است ، همچنانكه جمله ذيل آيه كه مي فرمايد :

 « اِنَّ الاِنْسانَ لَـظَلُومٌ كَفّارٌ » مؤيِّد همين مطلب است ، چه مي رساند نوع انساني به نوعيتش به هيچ نعمتي محتاج نشد مگر آنكه خداوند آن را برآورده كرد حال يا همه آن را ، و يا بعضي از آن را ، و خلاصه براي نوع انسان هيچ حاجتي زمين نمانده هرچند كه افرادي از انسان محتاج باشند و حتّي سؤال كرده باشند و حاجتشان برآورده نباشد .

اين آن معنايي است كه جمله « اُجِيبُ دَعْوَةَ الـدّ اعِ اِذا دَعانِ » ( بقره : 186 ) آن را تأييد مي كند ، آري ما در تفسير آن گفتيم ، كه خداي تعالي دعاي دعا كننده ي خود را رد نمي كند ، مگر آنكه در حقيقت، دعا نباشد و يا اگر دعا هست دعاي از خدا نباشد و يا تنها از خدا نباشد ، چه بسيار مي شود كه آدمي زبانش با دلش يكسان نبوده و يا دعايش بيهوده گويي است ولي نوع انساني به نوعيتش دچار هذيان و بيهوده سرايي نمي شود ، و هيچگاه نفاق و دورويي مرتكب نمي گردد ، و جز خداي سبحان ربّ و پروردگار ديگري نمي شناسد . در نتيجه هر وقت به حاجتي برخورد ، از او به معناي حقيقي كلمه درخواست و سؤال مي كند ، و از خود او هم سؤال مي كند نه از غير او ، و لذا مي بينيم تمامي حوائجش برآورده است و سؤالاتش داده شده و تمامي دعاهايش ، مستجاب است .

از آنچه گذشت روشن گرديد كه كلمه ي « مِنْ » در جمله ي « مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ » ، ابتدائيه است و اين معنا را مي رساند كه آنچه را كه خداي تعالي مي دهد از آنچه كه سؤال مي كنند ، مأخوذ است ؛ حال چه اينكه همه ي آنچه سؤال مي كنند باشد و يا بعضي از آن باشد . 

و اگر كلمه ي ( مِنْ ) تبعيضي بود ، چنين معنا مي داد : كه خداي تعالي در هر سؤالي ، عوض آن را مي دهد و حال آنكه ؛ مي بينيم  واقع بر خلاف آن است و خداوند در پاره اي موارد بعضي سؤال سائل را مي دهد و در مواردي همه ي آن را عطا مي كند همچنانكه اگر مي فرمود  « وَءاتكُمْ كُلّ ما سَاَلْتُمُوهُ :

و همه ي آنچه از او بخواهيد مي دهد » نيز بر خلاف واقع بود .

و همچنين اگر مي فرمود « وَءاتكُمْ مِمّا سَألْتُمُوهُ » باز اين محذور پيش مي آمد كه چنين معنا دهد ؛ خداوند بعضي از خواسته ها را مستجاب مي كند و بعضي را نمي كند و به كلّي آن را رد مي كند چه آيه ي شريفه كه در مقام امتنان است از اين معنا اباء دارد .

پس كوتاه سخن اينكه معناي آيه چنين است ( خداي تعالي به نوع انسان آنچه كه خواسته است مرحمت فرموده و هيچ حاجتي نماند مگر اينكه برآورده و بر مي آورد حال يا همه ي آنها و يا از هر يك مقداري را كه حكمت بالغه اش اقتضا داشته باشد .

و چه بسا گفته باشند كه تقدير كلام اين است كه « ءاتيكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَألْتُمُوهُ وَ ما لَمْ تَسْألُوهُ » ( شما را عطا كرده همه ي آن چيزهايي را كه درخواست نموده ايد و آنها را كه درخوست نكرده ايد ) عكس اين معنا مبني بر اين است كه مراد به سؤال ، سؤال زباني باشد وما قبلاً گفتيم كه مطلب خلاف آن است زيرا سياق آيه با سؤال زباني سازگاري ندارد .

« وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لاتَحْصُوها » راغب مي گويد كلمه ي ( احصاء ) به معناي تحصيل با عدد و به دست آوردن با شماره است و در اصل از « حصا » ( ريگ ) گرفته شده و چون عرب جاهليت هر چيزي را مي خواستند بشمارند به وسيله ي ريگ مي شمردند ، همچنانكه ما با سر انگشت خود مي شماريم . اين بود كلام راغب .

در اين جمله به اين معنا اشاره شده كه نعمت هاي خدا از حيطه عدد و شماره بيرون است و در نتيجه انسان نمي تواند نعمتهايي را كه خداي تعالي به او ارزاني داشته بشمارد .

و چگونه مي توان نعمتهاي خدا را شمرد ؟ و حال آنكه عالم وجود با تمامي اجزاء و اوصافش و احوالش كه همه به هم مرتبط و پيوسته اند و هر يك در ديگري اثر دارد و وجود يكي موقوف بر وجود ديگري است ، نعمتهاي خدا هستند و اين معنا قابل احصاء نيست .

و شايد همين معنا باعث شده كه نعمت را با لفظ مفرد بياورد و بفرمايد « نِعْمَتَ اللهِ » ، زيرا جايي جمع مي آورند كه مطلب را بزرگ و يا بسيار جلوه دهند و نعمت با اينكه مفرد است ، شامل تمامي موجودات جهان مي شود و در نتيجه كار جمع را مي كند و ديگر حاجتي به جمع بستن ندارد .

« اِنَّ الاِنْسانَ لَـظَلُومٌ كَفّارٌ »  كفار ( به فتح كاف ) ، به معناي كثير الكُفْران است يعني بسيار كفران مي ورزد ، به خود ستم مي كند و شكر نعمتهاي خدا را به جا نمي آورد و همچنان كفران مي كند تا آنكه كفران كار او را به هلاكت و خسران منتهي مي سازد ؛ ممكن هم هست معنايش اين باشد كه به نعمتهاي خدا زياد ظلم مي كند ؛ يعني شكرش را بجا نياورده ،كُفْران مي كند .

و اين جمله در عين اينكه استثنايي و مستقل است ، مطالب قبلي را هم تأكيد مي كند و اين را مي رساند كه شخصي كه به حكم آيه ي قبل به وضع نعمتهاي خدا آشنايي دارد و مي داند كه خدا هر چه را درخواست كرده ، داده است .

 او خوب مي فهمد كه انسان چه قدر از نعمتهاي خدا غافل و طبعاً نسبت به خود ، ظالم و نسبت به آنها كافر است .   

..........................................................................................................................................................

***

(* وَءاتكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ

 وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لاتَحْصُوها

اِنَّ الاِنْسانَ لَـظَلُومٌ كَفّارٌ *)

( ابراهيم / 34 )

***

 

((تفسير نمونه )) :

 

ترجمه  :

 

و از هر چيزي كه از او تقاضا كرديد به شما داد و اگر نعمتهاي خدا را بشماريد هرگز آنها را احصاء نخواهيد كرد ، انسان ستمگر و كفران كننده است .

تفسير  :

 

 « و از هر چيزي كه از او تقاضا كرديد و از نظر جسم و جان فرد و اجتماع و سعادت و خوشبختي به آن نياز داشتيد در اختيار شما قرار داد » (وَءاتكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ) .

 و به اين ترتيب « اگر نعمتهاي الهي را بخواهيد بشمريد ، هرگز نمي توانيد شماره كنيد »

 (وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لاتَحْصُوها) .

چرا كه نعمتهاي مادي و معنوي پروردگار، آنچنان سر تا پاي وجود و محيط زندگي شما را فرا گرفته كه قابل احصاء نيستند ، به علاوه  آنچه از نعمتهاي الهي شما مي دانيد در برابر آنچه نمي دانيد ، قطره اي است در برابر دريا .

امّا با اين همه لطف و رحمت الهي ، باز اين انسان ستمگر است و كفران كننده ي نعمت :

 (اِنَّ الاِنْسانَ لَـظَلُومٌ كَفّارٌ) .

 نعمتهايي كه اگر به درستي از آنها استفاده مي كرد ، مي توانست سراسر جهان را گلستان كند و طرح مدينه ي فاضله را پياده سازد . بر اثر سوء استفاده ها و ظلم ها و كفران نعمتها به جايي رسيده است كه افق زندگيش را تاريك و شهد حيات را در كامش زهر جانگداز كرده و انبوهي از مشكلات طاقت فرسا به صورت غل ها و زنجيرها بر دست و پايش نهاده است .

 

نكته ها :

1-     آيا هرچه را از خدا مي خواهيم به ما مي دهد ؟

 

درآيه ي فوق خوانديم كه خداوند ، به شما لطف كرد و قسمتي از آنچه را از او تقاضا كرديد به شما داد ( توجه داشته باشيد ، « مِنْ » در جمله ي « مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ » ، تبعيضيه است ) .

و اين به خاطر آن است كه بسيار مي شود انسان از خدا چيزي مي خواهد كه قطعاً ضرر و زيان و يا حتّي هلاك او در آن است و خود نمي داند امّا خداوند عالم و حكيم و رحيم ، هرگز به چنين تقاضايي پاسخ نمي دهد .

و در عوض شايد در بسياري از اوقات انسان با زبانش چيزي را از خدا نخواهد ولي با زبان حالش و فطرت و طبيعت و هستيش ، آن را تمنّا مي كند و خدا به او مي دهد و هيچ مانعي ندارد كه سؤال در جمله ي « ما سَأَلْتُمُوهُ » هم سؤال به زبان قال را شامل شود هم زبان حال را .

***

 

 

2- چرا نعمتهاي او قابل شمارش نيستند ؟

 

اين يك حقيقت است كه سر تا پاي وجود ما غرق نعمتهاي اوست و اگر كتابهاي مختلف علوم طبيعي و انسان شناسي و گياه شناسي و مانند آن را بررسي كنيم ، خواهيم ديد كه دامنه ي اين نعمتها تا چه حد گسترده است . اصولاً هر نفسي به گفته ي آن اديب بزرگ ، دو نعمت در آن موجود است و به هر نعمتي شكري واجب .

از اين گذشته، مي دانيم در بدن يك انسان به طور متوسّط ده ميليون ميليارد سلول زنده است كه هر كدام يك واحد فعّال بدن ما را تشكيل مي دهد . اين عدد به قدري بزرگ است كه اگر ما بخواهيم اين سلول ها را شماره كنيم ، صدها سال طول مي كشد !

تازه اين يك بخش از نعمتهاي خدا نسبت به ما است و بنابراين به راستي اگر ما بخواهيم نعمتهاي او را بشماريم ، قادر نيستيم : (وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لاتَحْصُوها) .

در درون خون انسان دو دسته گلبول ( موجودات زنده ي كوچكي كه در خون شناورند و وظائف حياتي سنگين بر دوش دارند ) وجود دارند  : ميليونها گلبول قرمز كه وظيفه ي آنها رساندن اكسيژن هوا براي سوخت و ساز سلولهاي بدن و ميليونها گلبول سفيد كه وظيفه ي آنها پاسداري از سلامت انسان در مقابل هجوم ميكرب ها به بدن مي باشد و عجب اينكه ، آنها بدون استراحت و خواب ، دائماً كمر به خدمت انسان بسته اند . آيا با اين حال هرگز مي توانيم ، نعمت هاي بي پايانش را احصاء كنيم ؟!

3- افسوس كه انسان « ظَلُوم » و « كَفّار » است .

از بحث هاي گذشته به اين واقعيت رسيديم كه خداوند با اين همه موجوداتي كه مسخّر فرمان انسان كرده و با آن همه نعمتي كه به او ارزاني داشته ، ديگر كمبودي از هيچ جهت براي او نيست .

ولي اين انسان بر اثر دور ماندن از نور ايمان و تربيت ، در جادّه ي طغيان و ظلم و ستم گام مي نهد و به كفران نعمت مشغول مي شود :

انحصارگران سعي مي كنند نعمتهاي گسترده ي الهي را به خود منحصر سازند و منابع حياتي آن را در اختيار بگيرند و با اينكه خودشان جز اندكي را نمي توانند مصرف كنند ، ديگران را از رسيدن به آن محروم مي نمايند .

اين ظلم و ستمها كه در شكل انحصار طلبي ، استعمار، و تجاوز به حقوق ديگران ظاهر مي شود، محيط آرام زندگي او را دستخوش طوفانها مي كند ، جنگ ها مي آفريند ، خونها مي ريزد و اموال و نفوس را به نابودي مي كشاند .

در حقيقت قرآن مي گويد ، اي انسان همه چيز به قدر كافي در اختيار توست امّا به شرط اينكه ، ظَلُوم و كَفّار نباشي ، به حقّ خود قناعت كني و به حقوق ديگران تجاوز ننمايي !   

 

 

 

***

وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِـيَـوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُـظْـلَـمُ نَفْسٌ شَيْئاً

وَ اِنْ كانَ مِـثْـقـالَ حَـبَّـةٍ مِنْ خَــرْدَ لٍ اَتَـيْـنا بِـها

وَ كَـفي بِـنـا حاسِبـينَ

( انبياء 47 )

***

 

 

 ((تفسير الميزان )) :

 

 

 

 

 

 

 

ترجمه  :

 

روز رستاخيز ترازوهاي درست و ميزان نصب كنيم و كسي به هيچ وجه ستم نبيند و اگر هم وزن دانه  خردلي باشد آن را به حساب بياوريم كه ما براي حسابگري كافي هستيم .

 

تفسير :

 

وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِـيَـوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُـظْـلَـمُ نَفْسٌ شَيْئاً

 

  : كلمه ي قسط به معناي عدل است و آيه ي شريفه عطف بيان براي موازين و يا صفت آن است كه اگر آن را صفت بگيريم بايد مضافي در آن تقدير بگيريم و تقديرآن را (وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ) بدانيم.

« وَ اِنْ كانَ مِـثْـقـالَ حَـبَّـةٍ مِنْ خَــرْدَ لٍ اَتَـيْـنا بِـها » :

 

ضمير در ( وَ اِنْ كانَ ) به عمل موزون كه از كلمه ي ( ميزان ) استفاده مي شود ، برمي گردد يعني

واگرچه آن عمل موزون به مقدار سنگيني خردلي باشد آن را مي آوريم و ما براي حسابكشي كافي هستيم .

 دانه ي خردل در اينجا به عنوان مثال ذكر شده و مبالغه در دقّت ميزان را مي رساند كه حتّي به كوچكي و ناچيزي خردل هم رسيدگي مي كند و در اين تعبير اشاره به اين نيز هست كه وزن يكي از شئون حساب است . 

 

***

وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِـيَـوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُـظْـلَـمُ نَفْسٌ شَيْئاً

وَ اِنْ كانَ مِـثْـقـالَ حَـبَّـةٍ مِنْ خَــرْدَ لٍ اَتَـيْـنا بِـها

وَ كَـفي بِـنـا حاسِبـينَ

 ( انبياء 47 )

***

((  تفسير نمونه )):

ترجمه  :

و ما ترازوهاي عدل را در روز قيامت نصب مي كنيم لذا به هيچ كس كمترين ستمي نمي شود و اگر به مقدار سنگيني يك دانه خردل ( كار نيك وبدي باشد ) ما آن را حاضر مي كنيم و كافي است كه ما حساب كننده باشيم .

تفسير  :

  ترازوهاي عدل در روز قيامت :

آيه ي مورد بحث اشاره به حساب و جزاي دقيق و عادلانه ي قيامت مي كند تا افراد بي ايمان و ستمگر بدانند به فرض كه عذاب اين دنيا دامانشان را نگيرد ، مجازات آخرت حتمي است و دقيقاً تمام اعمالشان مورد محاسبه قرار مي گيرد .

مي فرمايد : « ما ترازوهاي عدل را در روز قيامت نصب مي كنيم » (وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِـيَـوْمِ الْقِيامَةِ) .

 « قِسْط » گاه به معني عَدَم تبعيض  و گاه به معني عدالت به طور مطلق مي آيد و مناسب در اينجا معني دوم است . 

 

جالب اينكه قسط در اينجا به عنوان « صفت » براي « موازين » ذكر شده .

اين ترازوهاي سنجش آنچنان دقيق ومنظم است كه گويي عين عدالت مي باشد  . (( اگرچه « موازين » جمع است وقسط مفرد ، ولي با توجّه به اينكه قسط مصدر مي باشد و مصدر جمع بسته نمي شود ، مشكلي به وجود نمي آيد . ))

و به همين دليل بلافاصله اضافه مي كند : « به هيچكس در آنجا كمترين ظلم و ستمي نمي شود »

(فَلا تُـظْـلَـمُ نَفْسٌ شَيْئاً)

نه از پاداش نيكوكاران چيزي كاسته مي شود و نه به مجازات بدكاران افزوده مي گردد .

 

 

 

امّا اين نفي ظلم و ستم ، مفهومش اين نيست كه در حساب دقّت نمي شود بلكه « اگر به مقدار سنگيني يك دانه ي خردل ،كار نيك و بدي باشد ما آن را حاضر مي سازيم » و مورد سنجش قرار مي دهيم

 (وَ اِنْ كانَ مِـثْـقـالَ حَـبَّـةٍ مِنْ خَــرْدَ لٍ اَتَـيْـنا بِـها) .

«  و همين قدر كافي است كه ما حسابگر اعمال بندگان باشيم  » (وَ كَـفي بِـنـا حاسِبـينَ ).

«  خردل  » گياهي است كه داراي دانه ي سياه بسيار كوچكي است و ضرب المثل در كوچكي و حقارت مي باشد .

 نظير اين تعبير در جاي ديگر قرآن به عنوان « مِثْقالَ ذَرَّةٍ » « سنگيني يك ذره » ( يك مورچه ي بسيار كوچك يا يك جزء كوچك از خاك و غبار ) آمده است . ( زلزال آيه ي 7 )

قابل توجّه اينكه در قرآن مجيد در شش مورد تعبير به « مِثْقالَ ذَرَّةٍ » و در دو مورد تعبير به

« كانَ مِثْقالَ حَـبَّـةٍ مِنْ خَرْدَلٍ » شده است .

درحقيقت در آيه ي فوق با شش تعبير مختلف تأكيدي برمسئله ي حساب و كتاب دقيق روز قيامت شده است .

كلمه ي « موازين » آن هم به صورت جمع و سپس ذكر وصف « قسط » و به دنبال آن تأكيدي بر نفي ظلم « فَلا تُـظْـلَـمُ نَفْسٌ » و پس از آن ذكر كلمه ي « شيئاً » ( هيچ چيز ) و بعد مثال زدن به « دانه ي خردل » و سرانجام جمله ي  « وَ كَـفي بِـنـا حاسِبـينَ » : ( كافي است كه ما حسابگر باشيم ) . 

همه ي اينها دليل بر اين است كه حساب روز قيامت فوق العاده دقيق و خالي از هر گونه ظلم و ستم مي باشد .

در اينكه منظور از ترازوي سنجش چيست ؟ بعضي چنين پنداشته اند كه در آنجا ترازوهايي همچون ترازوهاي اين دنيا نصب مي شود و دنبال آن چنين فرض كرده اند كه اعمال انسان در آنجا داراي سنگيني و وزن است ، تا قابل توزين با آن ترازوها باشد .

ولي حق اين است كه « ميزان » در اينجا به معني «وسيله ي سنجش » است و مي دانيم هر چيزي وسيله ي سنجشي متناسب با خود دارد ، ميزان الحراره ( گرما سنج ) ميزان الهوا (هوا سنج ) و ميزانهاي ديگر هر يك هماهنگ با موضوعي است كه مي خواهند آن را به وسيله ي آن بسنجند .

در احاديث اسلامي مي خوانيم : كه ميزانهاي سنجش در قيامت ، پيامبران و امامان و پاكان و نيكاني هستند كه در پرونده ي اعمالشان نقطه ي تاريكي وجود ندارد .

مي خوانيم : اَلسَّلامُ عَلي مِيزانِ الاَعْمالِ : « سلام بر ميزان سنجش اعمال » !

ذكر « موازين » به صورت « جمع » ( جمع ميزان ) نيز ممكن است اشاره به همين معني باشد، چرا كه مردان حق، هر يك ميزان سنجشي هستند براي اعمال انسانها ، به علاوه گرچه همه ممتازند ولي هر يك از آنها امتياز ويژه اي دارند كه در همان قسمت ، الگو و مقياس سنجش محسوب مي شوند . و به تعبير ديگر، هر كس به اندازه اي كه با آنها شباهت دارد و از نظر صفات و اعمال بزرگواران هماهنگ است ،  به همان مقدار وزنش سنگين و به هر نسبت دور و ناهماهنگ است ، سبك وزن مي باشد .

 

حواشي و اضافات خارج از تفسير

 

عقل، تاجر راه آخرت

 عقل در بدن آدمى به منزله تاجر راه آخرت است.و سرمايه او عمر است.

و نفس، در اين تجارت معين و ياور اوست.پس آن به جاى شريك يا غلام او است كه‏به سرمايه او تجارت مى‏كند.و نفع اين تجارت، تحصيل اخلاق حسنه و صفات فاضله‏و اعمال صالحه است، كه وسيله رسيدن به نعيم ابدى و سعادت سرمدى است.و نقصان‏او كسب اوصاف رذيله و ارتكاب معاصى است كه باعث وصول دركات جحيم وعذاب اليم است.و موسم اين تجارت، ايام زندگانى است. و بازار آن، دنيا است. 

همچنان كه هر تاجرى ابتدا با شريك يا غلام خود شرط و پيمان مى‏كند كه چه معامله بكند و چه نكند.و به چه قيمت‏بخرد و به چه قيمت‏بفروشد.و بعد از آن خود مراقب‏احوال او مى‏گردد.و از هر طرف مترصد و متوجه اوست كه از شرط تجاوز نكند وپيمان را نشكند و مايه را تلف نكند.و اگر جايى خطايى از او ديد او را آگاه مى‏سازد ومنع او مى‏كند.و بعد از اينها حساب او را مى‏رسد و نفع و نقصان او را ملاحظه مى‏كند.

و بعد از اينها اگر در تجارت تقصير كرده است و خيانتى از او سرزده است و سرمايه راتلف كرده است او را مؤاخذه مى‏كند و غرامت از او مى‏ستاند.همچنين عقل انسانى بايددر شركت نفس و تجارت به آن، اين اعمال را به جا آورد.و مجموع اين اعمال را «مرابطه‏» گويند، كه مركب است از امور زير است:

.................................................................................................

اول مشارطه است: و آن عبارت از اين است كه: در هر شبانه روزى يك دفعه بانفس، شرط كند و از آن عهد و پيمان گيرد كه پيرامون معاصى نگردد. وتمام همت خويش را صرف انجام دستورات الهي و اموري نمايد كه رضايت پروردگار را در پي دارد و چيزى كه‏موجب سخط الهى باشد از او صادر نشود.و در طاعات واجبه كوتاهى نكند.و هر عمل‏خيرى كه از براى او ميسر شود ترك نكند.

..................................................................................................................................

دوم«مراقبه‏» است : و آن عبارت از اين است كه: هميشه متوجه خود و مراقب‏ظاهر و باطن خود باشد كه معصيتى از او صادر نشود وواجبي را ترك ننمايد.و مواظبت نمايد كه مبادا از دايره انجام فرامين الهي تخطي كند .

.................................................................................................................................

از جمله امورى كه در مراقبه لازم است آن است كه: در هر حالى از احوال، ازحركت و سكون ملتفت‏به جانب خدا باشد و او را مراقب خود داند.و بداند كه: خداى - تعالى - بر ضمير همه كس آگاه، و به جميع اعمال و افعالشان بيناست.و اسرار دل درنزد او مكشوف و ظاهر است‏بيشتر از آنچه ظاهر بدن بر مردمان بيدار واضح است.

و خداى - تعالى - مى‏فرمايد: «الم يعلم بان الله يرى‏». يعنى: «آيا انسان عالم نيست‏به‏اينكه خدا همه چيز را مى‏بيند» .

............................................................................................................................................

سوم«محاسبه» است : وآن عبارت از اين است كه : در هرشبانه روزى وقتى را معين نمايد كه در آن وقت‏به حساب نفس خود برسد، و طاعات ومعاصى خود را موازنه نمايد.پس اگر آن را مقصر يافت در مقام عتاب و خطاب‏در آورد و الا شكر پروردگار نمايد.

...........................................................................................................................................

 فراموشى اعمال خود، و غفلت از محاسبه آنها

و اين سبب كلى هلاكت اكثر مردمان و خسران ايشان است، زيرا تاجر اگر هر چندى‏يك دفعه به حساب خود نرسد و دخل و خرج خود را موازنه ننمايد و سود و زيان خودرا مقابله نكند و محاسبه كاركنان و شركاى خود را نجويد، در اندك وقتى همه سرمايه‏او برباد مى‏رود و تهى دست و بيچاره مى‏ماند.

پس همچنين آدمى اگر هر چندى يك مرتبه به محاسبه اعمال اعضا و جوارح خودنپردازد و طاعات و حسنات خود را موازنه نكند و سود و زيان عمر خود را كه سرمايه‏اوست ملاحظه ننمايد عاقبت امر او به او هلاكت منجر مى‏شود.

ضد اين فراموشى و غفلت، محاسبه و مراقبه است

  و بدان كه: اجماع امت منعقد است و از كتاب الهى و اخبار ثابت است كه در روزقيامت محاسبه بندگان به دقت‏خواهد شد و مطالبه حبه و مثقال از اعمال را خواهند كرد.

چنانچه خداى - تعالى - مى‏فرمايد: «و نضع الموازين القسط ليوم القيمة فلا تظلم نفس شيئا».

يعنى: «مى‏گذاريم ترازوهاى عدل را در روز قيامت، پس هيچ نفسى ظلم‏كرده نمى‏شود به هيچ چيز» .

و مى‏فرمايد: «و ان كان مثقال حبة من خردل اتينا بها و كفى بنا حاسبين‏». يعنى: «و اگربه قدر خردلى از اعمال ايشان بوده باشد آن را به حساب خواهيم آورد» .

و ديگر فرموده است:

«فَمَنْ يعمل مِثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره‏». يعنى: «هر كه به قدر ذره‏اى عمل خير كند آن را خواهد ديد و به قدر ذره‏اى ازهر كه عمل شر سرزند به آن خواهد رسيد» .

و ديگر مى‏فرمايد: «فو ربك لنسئلنهم اجمعين عما كانوا يعملون‏». يعنى: «قسم به‏پروردگار تو از همه ايشان سؤال خواهيم كرد از آنچه مى‏كنند» .

...............................................................................................................................................................................................

آيات و اخبار در محاسبه اعمال از قليل و كثير وكوچك وبزرگ درروز شمار بى‏شمار است.و حساب در آن روز، با مستوفيان عرصه قيامت و محاسبان ‏آن وادى پر هول و وحشت است.و در اين دنيا امر به محاسبه  ‏شده و آن را سبب نجات از وقت‏حساب در آخرت قرار داده‏اند و آن محاسبه هر كس‏است‏با خود، كه آدمى پيش از حضور در دفتر خانه محشر به حساب خود برسد، ونفس خود را محاسبه نمايد. و اعمال و افعال و حركات‏و سكنات خود را به ميزان شرع بسنجد تا در روز قيامت، حساب او آسان، و جواب اوحاضر باشد.

و اشاره به اين محاسبه است آنچه خداى - تعالى - مى‏فرمايد: «و لتنظر نفس ما قدمت لغد». يعنى: «بايد ببيند هر كسى آنچه را كه پيش فرستاده است از براى فرداى خود» .

و حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - فرمود كه: «محاسبه خود را برسيد پيش ازآنكه حساب شما را بكنند.و اعمال خود را بسنجيد پيش از آنكه به ترازوى عرصه ‏محشر آنها را بسنجند» .

...............................................................................................................................................................

و الحمدلله اولاً و آخراً

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 21:8  توسط حسین شمس  | 

معرفي كتاب

 

 

كتاب

 سيري در انديشه اسلامي

 ( امامت و ولايت )

 منتشر شد .

در تدوين اين كتاب نكات زير مورد توجه بوده است :

1- مسأله امامت و ولايت به عنوان يك بحث كلامي و اعتقادي مورد بررسي قرار گرفته است ، نه به عنوان يك بحث فقهي و يا تاريخي .

2- مطالب به صورت موضوعي تنظيم شده و در هر موضوع اگر فِرَق مختلف اسلامي ديدگاه خاصّي داشته اند ، آن ديدگاه ذكر گرديده و سپس مورد نقد و بررسي قرار گرفته است و در نهايت ديدگاه خاصّ قرآن و معصومين بيان شده است .

3- در اثبات مطالب و نقد و بررسي ديدگاهها سعي شده است كه صرفاً از براهین عقلي استفاده شود امّا از آنجا كه بسياري از آيات قرآن و روايات معصومين (ع) جنبة برهاني و استدلال عقلي دارند لذا در پاره اي از موارد يا به عنوان دليل مستقلّ و يا به عنوان تأييد حكم عقل از آنها استفاده شده است .

4- در تمام موارد آيات قرآن ، با قيد نام سوره و شمارة آيه در مقابل آن و با ترجمة كامل فارسي ذكر شده است .  امّا براي رعايت اختصار در بيشتر موارد از ذكر متن عربي روايات صرف نظر شده است .

5- سعي شده است تا مطالب و مباحث از نظم و ترتيب و ارتباط و هماهنگي منطقي برخوردار باشد و از إطالة كلام و پراكندگوئي و تكرار بي مورد مطالب كه هم موجب خستگي خواننده و هم موجب  انحراف از بحث اصلي مي شود ، حتي المقدور خودداري شده است و مطالب تقريباً با قلمي ساده و روان تقرير شده است .

6- در تهيه و تدوين اين كتاب ، اغلب منابع موجود در اين زمينه با دقت نظر مورد مطالعه و بررسي قرار گرفته است و تلاش گردیده تا مطالب از منابع دست اوّل و اصلي اخذ گردند مگر در موارد نادري كه علي رغم تلاش فراوان ، دسترسي به منبع اصلي امكان پذير نشده است كه در آن موارد نادر به ناچار نقل با واسطه صورت گرفته است .

7- مطالب اين كتاب در سه بخش تنظيم گرديده است . در بخش نخست كه مبحث اصلي كتاب نيز به حساب مي آيد ، مهمترين مسائل كلي امامت مورد تحليل و بررسي قرار گرفته است ، در بخش دوم به صورت مختصر به اثبات امامت خاصّه از ديدگاه شيعة اماميه پرداخته شده است و در آخرين بخش اين رساله نیز به طور فشرده مسألة امامت و رهبري در عصر كنوني كه عصر غيبت امام معصوم(عج) مي باشد تحت عنوان ولايت فقيه مورد بررسی قرار گرفته است .

ناگفته نماند كه مسأله امامت و ولايت بسيار كلي و گسترده است به طوري كه مي تواند حداقل موضوع چند كتاب قرار گيرد لذا ادعا نمي شود كه در اين كتاب ، تحقيقي جامع و كامل و بي عيب و نقص پيرامون مسأله امامت و ولايت انجام گرفته است ، امّا :

آب دريا را اگر نتوان كشيد              هم بقدر تشنگي بايد چشيد

اين نوشتار مي تواند كتاب آموزشي براي دروس :  انديشة اسلامي 2 دانشگاهها و مراكز آموزشي عالي ؛  تاريخ امامت كارشناسي ديني و عربي و جهان بيني اسلامي 4 (امامت و ولايت) كارداني ديني و عربي مراكز تربيت معلّم ، و کتاب كمك آموزشي براي درس : كلام اسلامي 2 كارشناسي ديني و عربي مراكز تربيت معلّم باشد و نيز مي تواند براي دبيران محترم معارف اسلامي دورة متوسطه و پيش دانشگاهي، خصوصاً دبيران پايه سوم جهت دانش افزايي ، مفيد و قابل استفاده باشد . رجاء واثق بر اين است كه خوانندگان گرامي ، خصوصاً اساتيد ارجمند دروس معارف اسلامي دانشگاهها و مراكز تربيت معلّم و دبيران محترم معارف اسلامي و دانشجويان عزيز از ارائه نظرات اصلاحي و راهنمايي هاي ارزشمند خود به هيچ روي دريغ نفرمايند . 

 

 عنوان كتاب : سيري در انديشة اسلامي (امامت و ولايت )  

مؤلف : حسين شمس

ناشر : نشر روز انديش ( مدير مسئول : رضا قمريان )

آدرس : همدان – اول خيابان مير زاده عشقي – مقابل تالار معلم

تلفن : 8283600-0811  فكس: 8283230-0811

تلفن همراه : 09181111876

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/20ساعت 22:45  توسط حسین شمس  |